اتفاقات و حوادث ایران و جهان"این وبلاگ تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

امید زندگی،اتفاقات جالب،تصادف،کلاهبرداری،قتل،سرقت وزورگیری،مواد مخدر،آتش سوزی،اجتماعی وسلامت،گروه های تکفیری،حوادث ژنتیکی،گروگان گیری ،خودکشی

اتفاقات و حوادث ایران و جهان"این وبلاگ تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

امید زندگی،اتفاقات جالب،تصادف،کلاهبرداری،قتل،سرقت وزورگیری،مواد مخدر،آتش سوزی،اجتماعی وسلامت،گروه های تکفیری،حوادث ژنتیکی،گروگان گیری ،خودکشی

بزرگترین سایت آگهی رایگان چارراهی

اتفاقات و حوادث ایران و جهان"این وبلاگ تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

حوادث و اتفاقات گذشته عبرتی برای آینده اند.لطفاسری هم به دسته اتفاقات جالب وامیدزندگی هم بزنید/به امید موعودصلح

 

sms panel free

http://s3.picofile.com/file/8196469092/New_Picture.png
بایگانی
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «طلاق» ثبت شده است

شگرد عجیب یک زن برای جدایی از شوهرش

| پنجشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۳، ۰۳:۱۸ ب.ظ

شگرد عجیب یک زن برای جدایی از شوهرش

image

یک مرد که 177 روز پشت میله‌های سلول برای آزادی‌اش ثانیه‌شماری می‌کرد، می‌گوید با دسیسه همسرش بی‌گناه به زندان افتاده است.

ایران، چهار سال طول کشید تا بی‌گناهی این مرد ثابت شود و حالا اصرار دارد تا همسرش تاوان این توطئه‌چینی‌هایش را بدهد و با همین انگیزه راهی دادسرای سید‌خندان تهران شد، غافل از اینکه دستانش خالی خواهد ماند. قاسم محمدصالحی وقتی پیش روی دادیار شعبه چهارم دادسرا ایستاد، گفت: چهار سال پیش اختلاف شدیدی بین من و همسر سابقم پیش آمد.

 

هر روز به بهانه‌های مختلف همسرم با من بحث و جدل داشت. این اختلاف به خانواده‌هایمان نیز کشیده شده بود و خیلی زود این ناراحتی و استرس‌ها باعث بیماری‌ام شد و مجبورم کرد در بیمارستان کسرای تهران عمل باز قلب انجام دهم. همزمان با جراحی قلب، همسر سابقم از من شکایتی را مطرح کرد و بی‌آنکه من اطلاعی داشته باشم، احضاریه و ابلاغیه‌های قضایی به نشانی‌های دروغین ارسال می‌شد تا اینکه یک روز همسرم با مأموری سراغم آمد و با ادعای اینکه من وی را کتک زده و دستش را شکسته‌ام، دستگیرم کردند.

 

وی ابتدا 7 میلیون تومان دیه، سپس 11 میلیون تومان دیه خواست. این در حالی بود که من اصلاً با همسر سابقم درگیری فیزیکی نداشتم، چه برسد به آن که دستش را بشکنم. حتی همسرم با ترفند و دروغ توانست حکم طلاق غیابی بگیرد. با این حال تهمت‌ها و دروغ‌ها از سوی وی هر روز بیشتر می‌شد تا اینکه من به زندان افتادم. هر روز به خاطر اینکه با گناهی ناکرده پشت میله‌ها هستم، عذاب می‌کشیدم و آنچنان تحت فشار قرار گرفتم که ناراحتی قلبی‌ام بیشتر شد و وقتی وضعیت جسمانی‌ام وخیم‌تر شد، با سپردن کفالت از زندان مرخصی گرفتم و این تنها فرصتی بود تا بتوانم بی‌گناهی‌ام را ثابت کنم. پس از روشن شدن چند نکته پرابهام در پرونده، سرانجام دیوان‌عالی کشور با درخواست اعاده دادرسی پرونده موافقت و پرونده برای رسیدگی دوباره به شعبه هم‌عرض ارجاع شد و وقتی دروغ‌ها و توطئه‌های این زن نقش بر آب شد، قضات پرونده را در چند مرحله رسیدگی کردند و در آخر نیز قضات دادگاه عمومی دادگاه‌های تجدید‌نظر استان تهران حکم بر بی‌گناهی‌ام صادر کردند. حالا آمده‌ام تا با شکایتی بخواهم همسر سابقم به خاطر این ظلمی که بر من روا داشته تاوان بدهد و خواستار مجازات وی و پرداخت خسارات جانی و معنوی هستم.

 

قاسم محمدصالحی در این خصوص گفت: وقتی این شکایت را مطرح کردم، مطمئن بودم دادیار پرونده حکم به تعقیب همسر سابقم خواهد داد، اما در کمال تعجب متوجه شدم وی با وجود اینکه همه قضات حکم بر بی‌گناهی‌ام صادر کرده بودند و 6 ماه بی‌دلیل و بی‌گناه زندانی شده بودم، حکم بر منع تعقیب برای همسر سابقم صادر کرده است.
وی ادامه داد: نمی‌دانم پس از چهار سال پیگیری و اثبات دروغ‌ها و تهمت‌های همسر سابقم که برای همگان روشن شده است. چرا به شکایتم بی‌اعتنایی می‌شود.

 

وی افزود: دیوان عالی کشور، قاضی پرونده و قضات دادگاه تجدید‌نظر وقتی متوجه شدند داستان‌های همسر سابقم دروغ است، چرا که مأمور کلانتری و شاهدان در برابر آنان ایستادند و گفتند روزی که این زن به شرکتم مراجعه کرده بود، هیچ درگیری‌ای صورت نگرفته است و آن روز من به همراه یکی از همکارانم در سفر بودیم و اصلاً آن روز در تهران نبودم که درگیری فیزیکی رخ دهد و نکته مهم‌تر از آن، اینکه دو برادر همسر سابقم در دادگاه حاضر شدند و شهادت دادند که خواهرشان هنگام بازگشت از عیادت پدرشان در محوطه بیمارستان زمین خورده و آنجا دستش شکسته است که قاضی پرونده نیز متعجب شد!

 

وی خاطرنشان کرد: پس از اثبات بر بی‌گناهی‌ام در مراجع قضایی، تصمیم گرفتم علیه همسر سابقم شکایت کنم. من در طول 177 روز زندانی‌ام زجر می‌کشیدم و آبروی چند ساله و اعتبارم از دست رفت. با این حال دروغ‌های پی‌در‌پی و نقشه‌های شوم این زن همچنان ادامه دارد و جای تعجب است که دادیار حکم بر قرار منع تعقیب برای وی صادر کرده است. من اعتراض خواهم کرد و از مراجع قضایی درخواست پیگیری ویژه دارم تا نسبت به این پرونده رسیدگی عادلانه داشته باشند.

 

وی در پایان یادآور شد: همسر سابقم با این ترفند، خانه، خودرو و حتی شرکتم و همه دارایی‌ام را که به وی اعتماد کرده و به نامش زده بودم، از من گرفته است. حتی دو فرزندم و چند خانواده قربانی این اختلاف خانمانسوز شده‌اند و این موضوع طمع و فریب این زن را ثابت می‌کند، پس جای هیچ شبهه و ابهامی باقی نمانده و امیدوارم مراجع قضایی بالاتر اجازه ندهند حق من از بین برود

درخواست طلاق از شوهر خوشگذران

| پنجشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۳، ۰۱:۳۶ ب.ظ

درخواست طلاق از شوهر خوشگذران


زن جوان با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق از شوهر خوشگذران خود را ارائه کرد.
طلاقبه گزارش خبرنگار حوادث باشگاه خبرنگاران، چندی پیش زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد.

وی در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی شوهرم خیلی خوشگذران است و مرتب به دنبال تفریح است. او مثل بچه ها می ماند و حتی یک روز هم در خانه نمی ماند. هر شب باید به بیرون و تفریح برود و مرا هم مجبور می کند که با او بروم.

زن جوان ادامه داد: من اصلا حوصله بیرون رفتن و مهمانی رفتن ندارم ولی به خاطر شوهرم مجبورم که هر شب به مهمانی بروم. یک بار می گوید به سینما برویم. یکبار می گوید به مهمانی برویم. راستش دیگر از دست کارهای او خسته شدم و تصمیم گرفتم برای همیشه از شوهرم جدا شوم، نمی خواهم در کنار این مرد بی مسئولیت که فقط به فکر خوشگذرانی است زندگی کنم.

بعد از حرف های این قاضی شوهر وی را نیز به دادگاه احضار کرد تا صحبت های او را هم بشنود.‎

درخواست طلاق به خاطر سر زدن به مادرشوهر

| چهارشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۳، ۱۰:۲۸ ق.ظ

 درخواست طلاق به خاطر سر زدن به مادرشوهر

مرد جوان وقتی دید همسرش به خانه مادرش نمی رود به دادگاه خانواده رفت و درخواست طلاق داد.
به گزارش خبرنگار حوادث باشگاه خبرنگاران، چندی پیش زوج جوان با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق توافقی دادند.

زن جوان در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی شوهرم اخلاق خیلی بدی دارد. او خودخواه است و اصلا خواسته های مرا نمی بیند. من هربار که به خانه مادرم می روم آن روز در خانه جنگ و دعوا به راه می افتد و من باید کلی برای شوهرم توضیح بدهم. او می گوید که هربار که به خانه مادرم می روم باید به خانه مادر او هم بروم و در آنجا بمانم. هرچه می گویم مادر خودم فرق دارد و من در آنجا راحت تر هستم فایده ای ندارد و حرف خودش را می زند.

وی ادامه داد: همیشه می گوید اگر یکبار به خانه مادرت رفتی به خانه مادر من هم باید بروی، این موضوع دیگر اعصاب مرا خورد کرده و ما هر روز با هم جنگ داریم. برای همین تصمیم به جدایی گرفتیم.

مرد جوان نیز به قاضی گفت: آقای قاضی من حرف بدی نمی زنم. فقط می گویم به مادر من هم احترام بگذار و به او سر بزن. این حرف بدی نیست و توقع زیادی هم نیست. نمی دانم چرا همسرم تا این حد از خودش عکس العمل می دهد.

بعد از حرف های این زن قاضی دلیل آنها برای طلاق را کافی ندانست و هر دو آنها را به مشاوره خانواده فرستاد تا مشکلشان را حل کنند.

همسرم اجازه رفت و آمد با عمویم را نمی‌دهد

| چهارشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۳، ۱۰:۲۵ ق.ظ

همسرم اجازه رفت و آمد با عمویم را نمی‌دهد

زن جوان وقتی دید شوهرش اجازه رفت و آمد با عمویش را نمی دهد به دادگاه خانواده رفت و درخواست طلاق داد. ‎
به گزارش خبرنگار حوادث باشگاه خبرنگاران، چندی پیش زن جوان با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: شوهرم به خاطر اختلافی که با عمویم پیدا کرده اجازه نمی دهد با آنها رفت و آمد کنم. هربار که آنها مهمانی دارند شوهرم اجازه نمی دهد به خانه آنها بروم.

زن جوان ادامه داد: هربار که با زن عمویم یا عمویم صحبت می کنم شروع می کند به جنگ و دعوا که چرا با آنها صحبت می کنی. الان چند سال است که اجازه رفت و آمد به خانه عمویم را نمی دهد. من عمویم را دوست دارم و نمی توانم رفت و آمدم را با او قطع کنم. حتی هرجایی که عمویم آنجا باشد هم شوهرم اجازه نمی دهد برویم. برای همین تصمیم گرفتم به دادگاه بیایم و درخواست طلاق بدهم تا شاید شوهرم دست از اینکاراهایش بردارد.

بعد از حرف های این زن قاضی شوهر وی را به دادگاه احضار کرد.




شوهرم کتاب را بیشتر از من دوست دارد!

| يكشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۳، ۱۲:۴۴ ب.ظ

 شوهرم کتاب را بیشتر از من دوست دارد!

زن جوان که از کتاب خواندن زیاد شوهرش خسته شده بود، تصمیم گرفت برای همیشه از او جدا شود.

چندی پیش زوج جوان با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق توافقی دادند.

زن جوان در خصوص علت آن به قاضی گفت: شوهرم کتاب را بیشتر از من دوست دارد. او همه زندگی را رها کرده و مرتب در حال کتاب خواندن است. 4 سال است که با محسن ازدواج کرده ام، ولی در این مدت محسن همیشه بیشتر وقتش را در حال کتاب خواندن بوده و اصلا نه من نه زندگی مان برایش مهم نیست.

زن جوان ادامه داد: هربار خواستیم به مهمانی و یا خرید و یا مسافرت برویم محسن به خاطر اینکه می خواهد کتاب بخواند از آمدن سر باز زده و مرا همراهی نمی کرد. وقتی هم در خانه بودیم باز هم محسن در اتاقش کتاب می خواند و حتی گاهی اوقات برای خوردن شام هم دست از کتاب خواندنش نمی کشید.

وی افزود: من دیگر از رفتارها و این کارهای محسن خسته شدم، دیگر نمی توانم او را در حال کتاب خواندن ببینم. من همیشه در طول شبانه روز در خانه برای خودم تنهایی زندگی می کنم و اصلا انگار شوهر ندارم. دیگر از محسن خسته شدم برای همین تصمیم گرفتم از او برای همیشه جدا شوم.

مرد جوان نیز به قاضی گفت: همسرم از روز اول هم می دانست که من عاشق کتاب خواندن هستم و بیشتر وقتم را باید مطالعه کنم. این کار به من آرامش می دهد و به هیچ وجه حاضر نیستم تحت هیچ شرایطی از این کار دست بکشم. حتی اگر به خاطرش مجبور شوم از همسرم جدا شوم. همسرم اگر مرا دوست داشت و به علایق و سلایق من احترام می گذاشت به خاطر این موضوع کوچک پیشنهاد طلاق نمی داد.

در پایان قاضی تلاش کرد این زوج را از طلاق منصرف کند و پس از صحبت های او این زن و شوهر از طلاق منصرف شدند.

باشگاه خبرنگاران

از مادرزنم متنفر هستم

| يكشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۳، ۱۰:۰۶ ق.ظ

 از مادرزنم متنفر هستم

مرد جوان که از مادرزنش متنفر بود و نمی‌توانست او را تحمل کند، پس از یک سال زندگی مشترک با همسرش هفته گذشته به دادگاه خانواده آمد تا درخواست طلاق بدهد و از همسرش جدا شود.
به گزارش خبرنگار حوادث باشگاه خبرنگاران، چندی پیش مرد جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده پس از ارائه درخواست طلاق خود درباره علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی من از مادرزنم متنفر هستم و نمی‌توانم او را تحمل کنم برای همین می‌خواهم از همسرم جدا شوم. اگر از او جدا نشوم مجبورم همیشه مادرزنم را تحمل کنم.

مرد جوان ادامه داد: یک سال است که با شیوا ازدواج کرده‌ام. اما از‌‌ همان شب خواستگاری وقتی مادر شیوا را برای اولین بار دیدم به شدت از او متنفر شدم. مادر شیوا یک زن بی‌ادب و خودخواهی بود که مرتب می‌خواست مراسم خواستگاری را بهم بریزد. از‌‌ همان روزهای اول مادر شیوا رفتارهای زشت و ناپسند خودش را شروع کرد و باعث شد من و خانواده‌ام از او متنفر شویم. حتی روز عروسیمان را هم زهر مار کرد و دوبار دعوا به راه انداخت.

وی افزود: الان یک سال است که داریم با هم زندگی می‌کنیم اما در این مدت من به خاطر وجود مادرزنم و اینکه باید همیشه او را ببینم و تحمل کنم دارم عذاب می‌کشم. وجود مادرزنم مرا آزار می‌دهد. هربار که می‌خواهد به خانه ما بیاید و یا ما مجبوریم که به خانه آن‌ها برویم آن روز برایم جهنم می‌شود. من آنقدر از مادرزنم متنفر هستم که دیگر نمی‌خواهم با همسرم هم زندگی کنم.

بعد از حرفهای مرد قاضی عموزادی دلایل او را برای طلاق کافی ندانست و برای حل شدن مشکلاتش او را به یک مشاوره خانواده معرفی کرد.

بیماری مرد جوان، همسرش را به دادگاه کشاند

| شنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۳، ۱۱:۵۱ ب.ظ
بیماری مرد جوان، همسرش را به دادگاه کشاند

به گزارش مردم سالاری، چندی پیش زن جوان با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد. وی در خصوص علت آن به قاضی گفت: شوهرم مدتی است که دچار توهمات عجیبی شده، ‌احساس می‌کنم به بیماری اعصاب و روان مبتلا شده است. رفتار‌هایش خیلی عجیب و البته ترسناک است. من و فرزندم واقعا از دست کارهای او می‌ترسیم، پسرم که هر وقت پدرش فریاد می‌کشد به اتاق می‌رود و درحالیکه دست و پایش می‌لرزد گریه می‌کند. هرچه از او می‌خواهم که به دکتر برود بی‌فایده است. مثل دیوانه‌ها سرم فریاد می‌کشد که دیوانه نیست اما او مشکل دارد.
زن جوان ادامه داد: همین چند روز پیش وقتی از سرکار به خانه آمد یک دفعه فریاد کشید. من و پسرم که در حال تماشای فیلم بودیم خشکمان زد و وقتی گفتم چه شده گفت امواج این صدا‌ها در خانه مرا اذیت می‌کند و گوشم را کرده است. فریاد کشید تلویزیون را خاموش کنم شاید امواج منفی از فیلم تلویزیونی است. من هم ترسیدم و تلویزیون را خاموش کردم. پسرم هم مثل همیشه از ترس به اتاق رفت. گریه کردم و از او خواستم نزد یک دکتر روانپزشک برود اما قبول نکرد.
وی افزود: آقای قاضی من خسته شده و دیگر نمی‌خواهم در کنار این مرد بیمار زندگی کنم. برای همین درخواست طلاق دارم تا با پسرم به خانه پدری‌ام برگردم و در آنجا با آرامش زندگی کنیم. بعد از اظهارات این زن جوان، قاضی احضاریه برای همسرش فرستاد تا چنانچه لازم باشد وی را به پزشک معرفی کند تا سلامت روانی وی مورد بررسی قرار گیرد و بعد از آن در خصوص پرونده تصمیم بگیرد.


مرد دوزنه، جان همسر اولش را گرفت

| شنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۳، ۱۰:۴۸ ب.ظ
مرد دوزنه، جان همسر اولش را گرفت
به گزارش جام جم، زن جوان که دیگر توان مقاومت نداشت روی زمین افتاد و بی‌هوش شد. سیاوش وقتی از کتک‌ها خسته شد، چوب را گوشه‌ای انداخت و از خانه خارج شد، اما این تمام ماجرا نبود زیرا تنها چهار روز بعد از این حادثه، کتک زدن‌های او باز شروع شد و این بار زن جوان را به کام مرگ کشاند.
آرام و خونسرد است و براحتی در رابطه با کتک هایی که به همسرش زده، صحبت می کند. او دوبار ازدواج کرده و کتک هایش، باعث مرگ همسر اولش شد. هر چند سیاوش مدعی است همسرش به او خیانت کرده، اما تمامی این گفته ها اظهاراتی است که او بیان می کند و هیچ دلیلی برای اثباتش ندارد.
چرا همسرت را به قتل رساندی؟
مدت ها بود با هم درگیری داشتیم، نمی خواستم او را به قتل برسانم، اما او به من خیانت کرده بود.
چطور به تو خیانت کرد؟
مدتی بود مزاحم تلفنی داشت و می خواست با مزاحم تلفنی اش ازدواج کند.
چطور متوجه این موضوع شدی؟
خودش به من گفت، چند روز پیش سراغم آمد و گفت مرد ناشناسی به او پیامک می دهد و با او تماس می گیرد و ابراز احساسات کرده است.
اگر می خواست به تو خیانت کند که حرفی از او به میان نمی آورد!
خودم دیدم در خرابه پشت خانه مان باهم حرف می زنند.
خب، شاید مرد ناشناس مزاحمش شده بود و او تقصیری نداشت. از او نپرسیدی چرا با هم ملاقات داشتند؟
پرسیدم، گفت اتفاقی او را دیده و برایش ایجاد مزاحمت کرده، اما من حرف هایش را باور نکردم.
مزاحم تلفنی را می شناختی؟
بله، چند وقت قبل همسرم از من شکایت کرد، مرد مزاحم هم برای کاری به کلانتری آمده بود.
چرا همسرت از تو شکایت کرده بود؟
گفتم که با همسرم درگیری داشتم و مدتی قبل او را کتک زدم، او هم از من شکایت کرد و در دادسرا پرونده تشکیل داد.
چرا همسرت را کتک می زدی؟
برای این که رفتارش سرد شده بود، به من اهمیت نمی داد و مرا دوست نداشت. من از این رفتارش خسته شده بودم، مدام دنبال دعوا بود. سر کوچک ترین حرفی دعوا راه می انداخت و من از روی عصبانیت او را کتک می زدم.
همیشه همسرت را کتک می زدی؟
آن اوایل نه، هر وقت دعوایمان می شد با چند سیلی همه چیز تمام می شد. اما این اواخر آن‎قدر با من سرد برخورد می کرد که مجبور بودم او را بشدت کتک بزنم.
برگردیم به شکایتت از مرد ناشناس، همسرت برای شکایت آمد؟
بله، زمانی که به سهیلا گفتم شکایت کنیم، قبول کرد و بعد از آن در دادسرا شکایت کردیم تا به آن رسیدگی شود.
پس با این حساب همسرتان به شما خیانتی نکرده بود!
حس می کردم به مرد ناشناس علاقه دارد و با او در ارتباط است. هر دفعه دعوایمان می شد می گفت دیگر نمی‎توانم این زندگی را تحمل کنم و می‎خواهم طلاق بگیرم. چرا پیش از آن این حرف‎ها را نمی زد؟ و از زمانی که کسی را پیدا کرده بود این حرف ها را می زد. از طرفی قرار بود شنبه برای پیگیری شکایت به دادسرا برویم، همسرم جمعه خانه پدرش بود و غروب شنبه به خانه آمد. به او گفتم چرا صبح نیامدی، گفت هر چه با تلفن همراهت تماس گرفتم جواب ندادی. راست می گفت، من خواب بودم و صدای تلفنم را قطع کرده بودم، اما اگر می خواست برای شکایت بیاید، برمی‎گشت خانه و مرا بیدار می کرد.
و بازهم با هم دعوایتان شد؟
بله، همسرم وقتی دید داد و فریاد می کنم، شال و کلاه کرد تا از خانه برود و بازهم گفت طلاق می خواهد. من هم جلوی او را گرفتم و اجازه ندادم از خانه بیرون برود. بعد هم با چوبی که در خانه بود به جانش افتادم و دست و پاهایش را کبود کردم.
چرا این کار را کردی؟
خسته شده بودم. نمی توانستم تحمل کنم که او می خواهد برود و به من خیانت کند. من هم طوری او را زدم که تا چند روز نمی توانست راه برود و بسختی حرکت می کرد. البته این را هم بگویم که جلوی من راه نمی رفت، اما دخترم می گفت زمانی که من نیستم بلند می شود و کارهای خانه را انجام می دهد.
بعد چه اتفاقی افتاد؟
چهار روز بعد، قبل از آن که سر کارم بروم بازهم با او دعوایم شد. از دستش خیلی عصبانی شدم، دستم را دور گردنش انداختم و فشار دادم و سرش را به زمین کوبیدم. بعد هم از خانه بیرون زدم و تا ظهر از حالش بی خبر بودم.
زمانی که از خانه بیرون می آمدی حال همسرت بد بود؟
نه، وضع جسمی اش بد نبود، فقط گریه می کرد، اما ظهر آن روز حالش بد شد.
چه کسی به تو خبر داد که حال همسرت بد است؟
همسر دومم با من تماس گرفت و گفت حال سهیلا بد است و فوری خودت را برسان.
همسر دومت؟ تو دوبار ازدواج کرده بودی؟
شانه هایش را با خونسردی بالا می اندازد و می‎گوید: بله، همسرم خودش می دانست. درواقع خودش به من گفت که برو ازدواج کن. از زمانی که همسرم نسبت به من بی تفاوت شده بود، تصمیم گرفتم ازدواج کنم و زن دیگری را جای او بیاورم. خود سهیلا هم می دانست و رابطه خیلی خوبی باهم داشتند. روز حادثه هم همسر دومم به خانه سهیلا می رود که می بیند حالش بد شده و با من تماس می گیرد. من دامداری دارم و وضع مالی ام خوب است، چه دلیلی داشت که ازدواج نکنم، آن هم وقتی همسرم به من اجازه این کار را داده بود. 9 سال قبل با سهیلا ازدواج کردم و فقط چهار سال با هم خوب بودیم، بعد از آن دیگر با من رفتار درستی نداشت.
رفتی خانه و همسرت را به دکتر رساندی؟
نه، به همسر دومم گفتم به خانواده سهیلا زنگ بزند و بگوید آنها خودشان را به سهیلا برسانند و او را دکتر ببرند. زمانی که آنها به خانه ام می روند و سهیلا را با دست و پاهای کبود می بینند، به اورژانس که در محل حاضر شده بود اجازه نمی دهند سهیلا را به بیمارستان ببرد. می گویند منتظر مامور کلانتری می شویم تا بیاید و صورت جلسه کند. بعد سهیلا را به پزشکی قانونی می بریم تا طول درمان بنویسد و بعد از این کارها او را به بیمارستان می بریم. هرچه پزشک اورژانس می گوید حال همسرم خراب است و اجازه دهید او را به بیمارستان ببریم خانواده اش اجازه نمی دهند. در این حین همسرم حمله قلبی می‎کند و جانش را از دست می دهد و حتی متخصص اورژانس هم نمی تواند او را احیا کند.
بعد از مرگ همسرت دستگیر شدی؟
بعد از فوت سهیلا، خانواده همسرم به دامداری آمدند، آنها می خواستند مرا به قتل برسانند. برای همین فرار کردم و یک ماهی متواری بودم، اما بعد از یک‎ماه وقتی دیدم راهی برای فرار نیست و از طرفی پلیس هم دنبالم است و بزودی دستگیر می شوم، خودم را معرفی کردم.
گفتی انگیزه ات از قتل همسرت، خیانت بوده؟
بله؛ همسرم خیانت کرد، به همین دلیل او را به قتل رساندم.
مدرکی هم برای اثبات گفته هایت داری؟
مرد جوان سکوت می کند...
حالا پشیمانی؟
رفتار سهیلا باعث این کار شد اما پشیمانم. کاش می توانستم زندگی ام را حفظ کنم.
http://havades.ir/ShowNews.asp?nid=42670
محبوب کن - فیس نما ?

تصویر ثابت