اتفاقات و حوادث ایران و جهان"این وبلاگ تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

امید زندگی،اتفاقات جالب،تصادف،کلاهبرداری،قتل،سرقت وزورگیری،مواد مخدر،آتش سوزی،اجتماعی وسلامت،گروه های تکفیری،حوادث ژنتیکی،گروگان گیری ،خودکشی

اتفاقات و حوادث ایران و جهان"این وبلاگ تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

امید زندگی،اتفاقات جالب،تصادف،کلاهبرداری،قتل،سرقت وزورگیری،مواد مخدر،آتش سوزی،اجتماعی وسلامت،گروه های تکفیری،حوادث ژنتیکی،گروگان گیری ،خودکشی

بزرگترین سایت آگهی رایگان چارراهی

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تجاوز» ثبت شده است

عاقبت رابطه پنهانی فرنگیس و فرهاد

| پنجشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۳، ۰۳:۱۶ ب.ظ


عاقبت رابطه پنهانی فرنگیس و فرهاد

فرنگیس صدایش را بلند‌تر کرد و در حالی که فریاد می‌زد، گفت: «باهم می‌رویم، همه باه....» اما ناگهان حرفش را قورت داد و با چشمانی که از حدقه بیرون زده بود، به مقابلش خیره شد.

جام جم، فرهاد سلاح را به طرفش گرفته و دستش را روی ماشه آن گذاشته بود. ناگهان صدای گلوله جایگزین سکوت بین آن دو شد و زن جوان روی زمین افتاد. فرهاد نگاهی به اطراف انداخت، هیچ‌کس آن دور و بر نبود، سوار خودرویش شد و محل را ترک کرد.

  3 سال قبل

اوایل سال 90 مرگ مشکوک زنی جوان به نام لیلا به پلیس گزارش شد. ماموران با حضور در محل به بررسی صحنه پرداختند و متوجه شدند زن جوان با شلیک گلوله به قتل رسیده است. همسر این زن که در صحنه حضور داشت، به قتل ناخواسته همسرش اعتراف کرد و گفت: «سلاحم مجوز دارد و امروز در حال پاک کردن تفنگ بودم که ناگهان تیری شلیک شد و به همسرم اصابت کرد و او کشته شد.»

  در ادامه بررسی ها، خانواده قربانی با حضور در اداره آگاهی مدعی شدند دخترشان، قربانی رابطه پنهانی دامادشان شده است. آنها مدعی بودند فرهاد با زنی به نام فرنگیس در ارتباط است. فرنگیس برای تحقیقات به اداره آگاهی خوانده شد، اما شواهد موجود و اظهاراتش نشان می داد در جنایت نقشی ندارد و به همین دلیل آزاد شد.

  از طرفی در تحقیقات از فرزندان فرهاد که در صحنه حادثه حضور داشتند، آنها اظهارات پدرشان را تائید و اعلام کردند این تیراندازی، اتفاقی بوده است. به این ترتیب مرد جوان از اتهام قتل تبرئه شد.

  جسدی در بیابان

پانزدهم شهریور امسال مرد جوانی در حال رانندگی در یکی از جاده های اطراف شهرستان ایلام بود که متوجه جسدی کنار جاده شد. او ناخودآگاه پایش را روی ترمز گذاشت. از ماشین پیاده شد و به طرف جسد مشکوک رفت. او با مشاهده جسد زن جوان، پلیس را با خبر کرد. هنوز چند دقیقه ای از تماسش نگذشته بود که کارآگاهان جنایی ایلام همراه بازپرس جنایی وارد عمل شدند.

  جسد متعلق به زنی حدود بیست و پنج ساله بود که آثار گلوله روی بدن او حکایت از قتل با سلاح گرم داشت. با این حال جسد با دستور بازپرس پرونده به پزشکی قانونی انتقال یافت تا علت مرگ بررسی و مشخص شود.

  با این که هیچ مدرک شناسایی همراه جسد نبود، اما در همان بررسی های اولیه، کارآگاهان جسد را شناسایی کردند. جسد متعلق به فرنگیس بود، زن جوانی که حدود سه سال پیش در رابطه با مرگ مشکوک زن دیگری بازداشت شده، اما از اتهامش تبرئه شده بود. به این ترتیب با شناسایی هویت مقتول، کارآگاهان به ادامه تحقیقات برای یافتن عامل این جنایت ادامه دادند.

  ردپای یک مرد

کارآگاهان اداره آگاهی پلیس استان ایلام در تحقیقات دریافتند زن جوان مدت ها با فرهاد در رابطه بوده است. از طرفی مدارکی در بررسی ها به دست آمد که نشان می داد زن جوان توسط فرهاد به قتل رسیده است. ماموران به طور نامحسوس فرهاد را زیر نظر داشتند و زمانی که مدارک کافی برای اثبات این جنایت به دست آمد، او را بازداشت کردند.

  از طرفی کارآگاهان سراغ پرونده قبلی فرهاد که مربوط به مرگ همسرش بود، رفتند. با آن که همان زمان احتمال داده می شد تیراندازی سهوی نبوده و جنایتی در کار بوده است.

  اعتراف به جنایت

در حالی که متهم جوان، منکر جنایت بود، در مواجهه با مدارک پلیسی چاره ای جز بیان حقیقت ندید و به قتل همسر خود و فرنگیس اعتراف کرد و به افسر پرونده اش درباره جزئیات دو جنایت گفت: «حدود چهار سال پیش با فرنگیس آشنا شدم، نمی دانم همسرم چطور از این ماجرا باخبر شد و همین مساله باعث درگیری بین ما شد. همسرم از این که به او خیانت کرده بودم، ناراحت بود و گله داشت، اما من گوشم به این حرف ها بدهکار نبود. دعواهای ما ادامه داشت تا این که در یکی از این دعواها عصبانی شدم و با سلاحی که در خانه داشتم، به طرف همسرم شلیک کردم. من همسرم را کشته بودم و مطمئن بودم به اتهام قتل بازداشت می شوم، به همین دلیل به بچه هایم گفتم به پلیس بگویید این ماجرا حادثه بوده است. با این ترفند و شهادت دروغین فرزندان، از اتهام قتل تبرئه شدم. رابطه من و فرنگیس ادامه داشت تا این که به او گفتم می خواهم با تو ازدواج و این مساله را رسمی کنم.»

  او ادامه داد: «به فرنگیس گفتم من با بچه هایم به مشهد می روم و تو هم با هواپیما جداگانه به مشهد بیا. در آنجا تو را به بچه ها معرفی و از تو درخواست ازدواج می کنم. اما فرنگیس می گفت باید با هم به مسافرت برویم و از همین جا به بچه هایت بگو که می خواهی با من ازدواج کنی. من که ساعاتی بعد عازم مسافرت بودم، هر چه سعی کردم او را متقاعد کنم که این سفر را تنهایی بروم و او در مشهد به ما ملحق شود، قبول نکرد. من هم عصبانی شدم و با سلاح شکاری که همراه داشتم، به سمت او تیراندازی کردم، فرنگیس با شلیک من جان خود را از دست داد و من جنازه را همان جا خارج از شهر رها کردم. بعد از آن به خانه رفتم و همراه بچه هایم شهر را ترک کردیم. تصور می کردم با این مسافرت پلیس متقاعد می شود در زمان مرگ در استان ایلام نبوده و می توانم از این اتهام نیز جان سالم به در ببرم. اما خون مقتول همیشه پاگیر است و من باید انتقام قتل همسرم و فرنگیس را می دادم.»

  سرهنگ گوهری، رئیس پلیس آگاهی استان ایلام درباره این خبر می گوید: «متهم جوان پس از اعتراف به قتل فرنگیس و همسرش، با قرار بازداشت موقت روانه زندان شد.»


لحظات هولناک هتک حرمت از زبان یک زن

| پنجشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۳، ۰۳:۰۱ ب.ظ

لحظات هولناک هتک حرمت از زبان یک زن

image

یکی از قربانیان متجاوز حیوان صفت با اشاره به اینکه مرد جوان گریه‌های وی را دیده اما به او خندیده است گفت: هرچه او را به مقدساتم قسم دادم گفت این چیزها را نمی‌فهمد و نمیداند.

به گزارش سرویس حوادث جام نیوز به نقل از همشهری، 9 دی ماه سال 92 بود که خبر دستگیری مرد جوانی منتشر شد که با جعل عنوان مأمور پست و مأمور اداره آب، برق و گاز اقدام به ورود به منازل شخصی و تجاوز به زنان جوان می‌کرد.

 این فرد که در یکی از روستاهای شهرستان صومعه‌سرا و طی یک درگیری از سوی مأموران اداره 16 آگاهی تهران دستگیر شده بود سرانجام پس از 9 ماه در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران در حال محاکمه است و به زودی حکم نهایی درباره وی صادر می‌شود. خانم «ب» یکی از کسانی است که در جریان این اتفاقات طعمه شکارچی زنان شده است.

 وی در گفت‌وگویی به تشریح روز حادثه و اتفاقات آن روز پرداخت هرچند این رسانه برای آنکه عواطف و احساست خوانندگان جریحه دار نشود از انتشار برخی از موارد مطرح شده خودداری کرده است. اوایل شهریور ماه سال گذشته حدود ساعت 5 بعد از ظهر بود که زنگ در به صدا درآمد. ظاهراً درب اصلی را همسایه طبقه پایین که پیرزنی مریض‌ احوال است باز کرده بود و این فرد پس از ورود به داخل آپارتمان و اطلاع از نام مدیر ساختمان وارد طبقات شده بود و پس از اینکه مطمئن شده بود که طبقه بالا خالی است و طبقه پایین هم یک پیرزن زندگی می‌کند به سراغ واحد ما آمده بود.

 وقتی جلوی در رفتم مرد قوی‌هیکل و چهارشانه‌ای را پشت در دیدم که خود را مأمور اداره برق معرفی کرد و چنین ادعا کرد که برق واحد ما اتصالی پیدا کرده و دلیل آن هم این است که واحدهای دیگر از کولر گازی استفاده کردند و همین موجب فشار آمدن به سیستم برق ساختمان شده است. من از این فرد خواستم با مدیر ساختمان بیاید که وی با ذکر نام مدیر ساختمان گفت ایشان الان با یکی از همکارانم در طبقه پایین مشغول چک کردن سیستم برق سایر واحدها هستند لطفا شما کنتور برق را قطع کنید و مجددا آن را وصل کنید. من این کار را انجام دادم و این فرد دوباره از من خواست که دو شاخه یخچال را از برق درآورم و مجددا آن را وصل کنم.

 من کمی شک کردم اما از آنجا که این فرد اسم مدیر ساختمان را آورده بود شکی که داشتم برطرف شد. دوباره به سمت در رفتم و از این فرد خواستم یا با مدیر ساختمان مراجعه کند و یا منتظر بماند تا 20 دقیقه بعد که همسرم به منزل می‌آید برای رفع اتصالی برق اقدام کند. این فرد به محض اینکه فهمید من در خانه تنها هستم در را هل داد و با یک چاقوی موکت‌بری که کنار گردن من گذاشته بود دست من را گرفت و گفت که من یک قاتلم و 5 نفر را کشته‌ام و الان آمده‌ام تا یک شنود که در کمد دیواری شما مخفی شده بردارم و بروم.

 این فرد همانطور که دست من را گرفته بود و چاقو را زیر گردنم گذاشته بود من را به سمت اتاق خواب کشاند و آنجا بود که من به نیت پلید وی پی بردم و هر چه به او التماس کردم و او را قسم دادم گفت که من کسی را نمی‌شناسم و اگر حرفی بزنی تو را مانند دیگران می‌کشم. این قربانی حادثه با تأکید بر اینکه تمام این اتفاقات در عرض 10 تا 15 دقیقه اتفاق افتاد، گفت: این فرد پس از تعرض به من همانطور که چاقو را جلوی گردنم گذاشته بود تا جلوی درب خروجی من را کشاند و گفت اگر جیغ بزنم همین‌جا شاهرگم را می‌زند.

 من آنقدر شوکه شده بودم که زبانم بند آمده بود و تنها رفتنش را تماشا کردم و چند دقیقه بعد به خود آمدم و با گریه به سمت منزل همسایه‌ها دویدم. خانم «ب» با اشاره به اینکه پس از این اتفاق با پلیس تماس گرفته و موضوع را با آن‌ها در میان گذاشتیم، گفت: گویا یک بار این فرد را در شهر ری گرفته بودند اما با وثیقه 10 میلیون تومانی آزاد شده بود. متأسفانه پس از دستگیری در تهران هم خیلی ما را این طرف و آن طرف کشاندند و چند روز قبل گفتند که این سری جلسه آخر دادگاه است و به زودی حکم نهایی صادر می‌شود.

 وی ادامه داد: گویا این فرد آدم پولداری است که قبلا در کارهای ساختمانی بوده و 2 همسر هم داشته و تمام تلاش خود را می‌کند تا به هر نحوی شده حکم خود را تغییر دهد. خانم «ب» در پایان گفت: خواسته من، همسرم و تمامی قربانیان این حادثه اشد مجازات برای این فرد حیوان‌صفت است.

داستان تجاوز بی رحمانه سه پسر به یک دختر

| پنجشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۳، ۰۲:۴۱ ب.ظ

داستان تجاوز بی رحمانه سه پسر به یک دختر

image

مریم می‌خواست بمیرد ولی آن فیلم را نمی‌دید. موقع رفتن هم منصور یکی از النگوهای دختر ار گرفت. هرچه مریم التماس کرد فایده نداشت .

گوشه‌ای از اتاق کز کرده بود و گاهی عین خل‌ها مادرزاد، بی‌خودی می‌خندید و دوباره چهره‌اش در هم فرو می‌رفت و گریه می‌کرد حالت عجیبی داشت کسی آن را میدید دلش می سوخت .فکرش هم نمی‌کرد یک کتک جانانه از پدرش بخورد و آنقدر جیغ بکشید که صدایش بگیرد داد بزند گریه کند و....
۲۴ ساعتی لب به غذا نمی‌زد و غذایش شده بود آب و غصه…..تقصیرش خودش بود. حالا چه ایرادی داشت که مریم برود دنبال عشقش، چه ایرادی داشت که مریم یک بازیگر شود، ولی همیشه پدر نه گفتن بی‌دلیلش که هیچ وقت هم علتش را نگفت تکرار می‌شد.مریم تو رویاهایش، خود را هنر پیشه‌ای می‌دید که او را می‌شناسند و خیلی ها از او خواهش می‌کنند که به آنها امضاء بدهد و با آن ها عکس بیندازد
بعد آن قدر رویاهایش را ادامه می‌داد که از زندگی در خانه‌ای اعیانی با اتومبیل آخرین مدل و بهترین وسایل زندگی سر در می آورد . بعد به خودش می‌آمد، حالتی مجهول بین بغض و گریه و لبخند و نیشخند روی چهره‌اش نمایان می‌شد و یکباره می‌زد زیر گریه.یک روز صبح، تصمیم خودش را گرفت. از مدت‌ها پیش می خواست راهی را که انتخاب کرده است برود و به هدفش برسد. به دلش می‌گفت: پدر هرچقدر هم مخالفت کند باید راهم را ادامه دهم .دوستان و دختر خاله‌هایش هم به اوگفته بودند که استعداد زیادی برای هنرپیشه شدن دارد.حتی چند بار هم سر لوکشن و سکانس های فیلم رفته بود.
آنقدر پاپیچ بود و پیگیر که بالاخره دستیار کارگردان و کارگردان را دیده بود بعد به آن ها گفته بود که می‌خواهد بازیگر شود و آن‌ها جواب دادند که برای این فیلم بازیگران انتخاب شده‌اند و ان شاالله برای کارهای بعدی .مریم از تک تا نیافتاده بود و با هرقیمتی نشانی لوکیشن فیلم‌های مختلف را پیدا می کرد و می رفت سراغ سازندگان فیلم. آن روز صبح هم نشانی یک از دفترهایی را که در روزنامه آگهی داده بود بازیگر و هنرپیشه استخدام می کند یادداشت کرده بود و ساعت ۹ و ۳۰ دقیقه صبح راهی دفتر فیلمسازی شد

عصر روز گذشته همین طور که لابه لای آگهی روزنامه ها به دنبال شغل مناسبی می گشت؛ یک باکس آگهی را دید که نوشته بود “قرداد با هنرپیشه آماتور با حقوق مکفی برای بازی در سریال و فیلم سینمایی” با شوق شماره را یادداشت کرد و بدون اینکه به پدر و ماردش چیزی بگوید سریع رفت سراغ تلفن و شماره گرفت . بعد نشانی دفتر را گرفت. فردا صبح وقتی سوار تاکسی شد
   دوباره رویاهایش را مرور کرد، آن قدر در خیال و رویا بود که نفهمید چطور مسیر یک ساعته و پرترافیک طی کرد.دفتر فیلمسازی درکوچه ای باریک بود در یکی از خیابان‌های منتهی به خیابان گاندی . بر سر در باریک و سبز رنگی که پایه هایش زنگ زده بود پلاک ۳۴ نوشته شده بود و هیچ نشانه ای از تابلوی شرکت فیلمسازی نبود مریم زنگ زد و بعد بلافاصله رفت داخل . طبق اول ، سرسرایی بود تاریک که روی دیوارهایش پوستر بازیگران و فیلم سازان ایرانی و خارجی چشبانده بودند.
 به محض ورود جوانی ۲۱ – ۲۲ ساله که شلواری جین به پا داشت سلام داد و مریم با لبخند گفت: برای تست بازیگری آمدم.تو روزنامه آگهی داده بودید.جوان سرتکان داد: بله ، خواهش می‌کنم ، تشریف داشته باشید، الان آقای امیری می‌آید خدمتتان.چند دقیقه طول کشید آقای امیری که جوانی بود نهایتا ۲۰ ساله آمد. سلام و علیک کرد و مریم برای تست بازیگری به اتاق مجاور که شیشه هایش از داخل با روزنامه پوشانده شده بود و نوری از بیرون به داخل اتاق نمی‌آمد دعوت کرد.مریم وارد اتاق شد و امیری گفت: من منصور امیری هستم کارگردان سریال های تلویزیونی، شما؟مریم جواب داد: من رضوی ام.

تا حالا در سریالی سابقه بازیگری داشته اید؟مریم جواب داد: نه، اما درمدرسه و دبیرستان در گروه تئاتر بودم.منصور گفت: چهره‌تان که مناسب است برای بازیگر شدن، به نظر خودتان موفق می‌شوید؟مریم نفس عمیقی کشید گفت: حتما موفق می‌شوم البته به لطف شما هم بستگی دارد.می‌دانید من عاشق هنر پیشه شدم هستم.منصور گفت: ببینم از پدرو مادرت رضایت نامه دارید؟مریم مضطرب شد و گفت:مگر لازم است؟منصور که متوجه اضطراب مریم شده بود زیر لب گفت:
خودشه…..!!!!!منصور به خود آمد، گفت:چیری نیست حتما مانند بقیه هنرپیشه‌های معروف پدر و مادرتان از پیشرفت شما ناراحت می‌شوند.با این حرف ها مریم دیگر در پوست خود نمی‌گنجید.مریم گفت: پس دوربینتان کو ؟ من شنیدم برای تست باید جلوی دوربین رفت.منصور خنده خنده گفت:چشم های من خودش نقش دوربین را ایفا می‌کند .شما نگران دوربین نباش.بعد پرسید کدام بازیگر را دوست دارید و از مریم خواست تا نقشش را در یکی از فیلم هایی که از او دیده بازی کند.
مریم شروع کرد و منصور چشم از او بر نمی‌داشت.منصور گفت: بازی شما معرکه است ساعت ۱۸ بیایید تا کارگردان سریال هم از شما تست بگیرد.مریم که از خوشحالی بال درآورده بود و پس از کلی تشکر خداحافظی کرد و رفت.مریم عصر ساعت ۶ خود را به شرکت رساند.زنگ زد و وارد شد.پسری که هامون نام داشت روی صندلی منظر مریم نشسته بود. با دیدن مریم بلند شد و دست دراز کرد و مریم هم با اکراه به او دست داد.
سپس منصور وارد شرکت شد و آرام آرام به مریم نزدیک شد و آهسته گفت: اینجا می‌توانی راحت باشی و دست به سمت مریم دراز کرد.همین که مریم جبغ کشید تا فرار کند دو پسر درشت هیکلی دیگر وارد شرکت شده و مانع از خروج مریم شدند.مادر مریم که از نگرانی دلش شور می‌زد، بدون آنکه بداند بر سر دخترش چه اتفاقی افتاده است مداوم به گوشیش زنگ می‌زد ولی دختر‌ نمی‌توانست جواب دهد.منصور امیری به مریم گفت: اگر می‌خواهی بروی خانه‌یتان برو ولی نه به پدرت و مادرت چیزی می‌گویی نه به پلیس ، چونکه اگر این کار را بکنی مطمئا باش فیلمت را که ضبط شده پخش می‌کنیم.
مریم می‌خواست بمیرد ولی آن فیلم را نمی‌دید. موقع رفتن هم منصور یکی از النگوهای دختر ار گرفت. هرچه مریم التماس کرد فایده نداشت . شب وقتی به خانه رسید پدرش از سرکار آمد و به بی‌مقدمه مریم به باد کتک گرفت که چرا تلفنت را جواب ندادی؛ تا این موقعه شب کجا بودی. مریم هم که ترسیده بود هیچ نگفت و بدون آنکه شام بخورد خوابید.
فردا روز بازهم منصور به مریم زنگ و با تهدید فیلم از او اخاذی کرد و این ماجرا تا جایی ادامه داشت که مریم تمام النگو و پولهایش را برای حفظ آبرویش داد و در نهایت زمانی که منصور مبلغ ۵۰۰ هزار تومان از مریم خواست و دختر نیز دیگر پولی نداشت، مجبور شد سر جیب پدرش برود که ناگهان پدر متوجه شد و مریم را دوباره زیر باد کتک گرفت و این بار مریم طاقت نیاورد و تمام ماجرا را برای پدرش تعریف کرد.پدر با عصابیت به همراه دخترش پیش پلیس رفتند و ماموران توانستند با یک قرار صوری منصور را به همراه دو همدستش دستگیر کنند.در نهایت این متهمان به اخاذی و سوء استفاده از هفده‌ دختر جوان اعتراف کردند که آنها همگی کاملا محکوم شدند

بازداشت مرد جوان به اتهام تجاوزی عجیب

| پنجشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۳، ۰۲:۱۲ ب.ظ

بازداشت مرد جوان به اتهام تجاوزی عجیب

پلیس دوبی از دستگیری مردی حدوداً 30 ساله به اتهام تجاوز به مادرش خبر داد.

 ایسنا: پلیس دوبی از دستگیری مردی حدوداً 30 ساله به اتهام تجاوز به مادرش خبر داد.

بنابر اعلام پلیس دوبی، این مرد مادر خود را که بیش از 50 سال سن داشته و از بیماری روانی رنج می‌برده مورد تجاوز قرار داده است.

پلیس دوبی اعلام کرد: این مرد به هنگام بازجویی گفته که در زمان ارتکاب به این عمل بی‌شرمانه تحت تاثیر موادالکلی بوده است.

برادران متهم زمانی که متوجه شدند مادرشان مورد اذیت و آزار او قرار گرفته، موضوع را به پلیس اطلاع دادند و بررسی‌ها برای مشخص شدن صحت این ادعا آغاز شد.

متهم در بازجویی‌های خود اعتراف کرده اولین باری نبوده که مادرش را مورد اذیت و آزار قرار داده است

 زن قربانی اسرار جنایت‌های پدرش را بازگو کرد/ ضرب و شتم وحشیانه برای رسیدن به اهداف شیطانی + تصاویر

به گزارش پلیس ساندرلند افشای حقایقی تلخ در مورد پدر متجاوز در ساندرلند انگلستان منجر به محاکمه شدن پدر پس از حدود 30 سال شد.
به گزارش خبرنگار حوادث باشگاه خبرنگاران به نقل از اسوشیتدپرس: خانم "سیلویا پرسکات" تعرض جنسی پدرش را زمانی که وی یک نوجوان 10 ساله بود برای خبرگزاری ها و پلیس پس از 30 سال افشا کرد.

بنا بر این گزارش؛ قربانی 40 ساله رفتار بی‌شرمانه پدرش را این طور بیان کرد که زمانی که وی تنها 10 سال داشت با حمایت مادر بزرگش مورد تعرض جنسی پدرش قرار می گرفت.

افشای اعمال بی‌شرمانه پدر انگلیسی +عکس/////////////پنج شنبه//////////////////

در اکثر موارد زمانی که وی حاضر به انجام درخواست‌های بی‌شرمانه پدرش "الیور گارسید”  34  ساله نبود پس از ضرب‌ و شتم وحشیانه،موهای بلند"سیلویا" دختر نوجوان  را به دور مچ دست خود می‌پیچید به دور خانه برروی زمین می‌کشید و مادر بزرگش بدون دخالت و دفاع از وی تنها نظاره گر این حوادث بود.

به گفته "سیلویا" پدر وی پس از مرگ مادرش به دلیل غیر قابل کنترل بودن رفتارش وی را مورد تعرض جنسی قرار می‌داد.

افشای اعمال بی‌شرمانه پدر انگلیسی +عکس/////////////پنج شنبه//////////////////

افشای این حقایق تلخ پس از حدود 30 سال از جانب "سیلویا" در دفتر پلیس زمانی میسر شد که در سال 2012 مادربزرگش فوت کرد که در همان زمان "الیور" بازداشت شد. 

"سیلویا پرسکات" 40 ساله که اکنون صاحب سه فرزند پسر است هدف از بازگو کردن سرگذشت تلخ دوران نوجوانی‌اش را این طور بیان کرد که دیگر قربانیان تعرض جنسی بتوانند  با جسارت و شجاعت در دفاتر پلیس حاضر و از عاملان آن به منظور محاکمه و اجرای عدالت شکایت کنند.

افشای اعمال بی‌شرمانه پدر انگلیسی +عکس/////////////پنج شنبه//////////////////

وی اکنون که کنار همسر و سه فرزند خود زندگی راحتی در نیوکاسل انگلستان دارد، هنوز نتوانسته کابوس‌های دوران نوجوانی و طعم تلخ تجربه گذشته‌اش را فراموش کند و همه سوء رفتار های پدرش را به خوبی به یاد می‌آورد.

"الیور گارسیا" 64 ساله پس از تکمیل شدن پرونده‌اش پس از 2 سال حبس موقت در دادگاه نیوکاسل محاکمه خواهد شد.

عاقبت تعرض به یک دختر دانشجو در خانه باغی

| شنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۳، ۱۰:۱۱ ب.ظ


عاقبت تعرض به یک دختر دانشجو در خانه باغی

به گزارش شهروند، این مرد با همدستان خود دست به آدم‌ربایی زده بودند و با تهدید تبر دختر دانشجویی را به خانه باغی بردند. این مردان سناریوی سیاهی را اجرایی کردند که با شکایت دختر جوان و صدور قرار مجرمیت و کیفر خواست، پرونده در این خصوص تشکیل شد.
سال 1387 دختر دانشجوی دانشگاه ساری که قصد داشت به یکی از شهرهای مجاور برود طعمه سرنشینان خودروی بین راهی شد. این دختر که به‌عنوان مسافر سوار شده بود هرگز تصور نمی‌کرد قربانی وسوسه سیاه این مردان شود. راننده خودرو به بهانه تصادف ساختگی تغییر مسیر داد و دختر جوان را به خانه باغی برد. این مردان نقشه هولناک خود را اجرایی کردند و به سرعت از محل حادثه گریختند.
حجت‌الاسلام جعفری دادستان مازندران با اعلام این خبر، گفت: با شکایت دختر جوان مردان متجاوز دستگیر شدند. متهم ردیف اول به اتهام آدم‌ربایی و ایراد ضرب و جرح در دادگاه بدوی محکوم به حبس و در خصوص تجاوز به عنف در دادگاه کیفری استان به اعدام محکوم شد که این حکم پس از تأیید دیوان عالی کشور در سحرگاه روز چهارشنبه در محوطه زندان ساری به اجرا در آمد.
وی بیان داشت: متهم ردیف دوم و سوم نیز هرکدام به تحمل 99ضربه شلاق تعزیری و اقامت اجباری در شهرهای بافق و طبس محکوم شدند.
http://havades.ir/ShowNews.asp?nid=42680

حکم اعدام دو متجاوز در شیراز اجرا شد

| شنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۳، ۱۰:۰۹ ب.ظ
حکم اعدام دو متجاوز در شیراز اجرا شد

به گزارش خبرنگار مهر، صبح شنبه با دستور مقامات قضایی حکم اعدام دو متجاز در ملا عام اجرا شد.

این دو نفر در سال 89 با ورود به منزلی اقدام به تجاوز به یک زن کردند که با دستگیری و طی کردن مراحل قانونی، حکم اعدام آنان در شعبه دو دادگاه کیفری صادر شده بود و صبح امروز نیز در یکی از مناطق شیراز و در مقابل دیدگان مردم اجرایی شد.

http://havades.ir/ShowNews.asp?nid=42681

محبوب کن - فیس نما ?

تصویر ثابت