اتفاقات و حوادث ایران و جهان"این وبلاگ تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

امید زندگی،اتفاقات جالب،تصادف،کلاهبرداری،قتل،سرقت وزورگیری،مواد مخدر،آتش سوزی،اجتماعی وسلامت،گروه های تکفیری،حوادث ژنتیکی،گروگان گیری ،خودکشی

اتفاقات و حوادث ایران و جهان"این وبلاگ تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

امید زندگی،اتفاقات جالب،تصادف،کلاهبرداری،قتل،سرقت وزورگیری،مواد مخدر،آتش سوزی،اجتماعی وسلامت،گروه های تکفیری،حوادث ژنتیکی،گروگان گیری ،خودکشی

بزرگترین سایت آگهی رایگان چارراهی

اتفاقات و حوادث ایران و جهان"این وبلاگ تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

حوادث و اتفاقات گذشته عبرتی برای آینده اند.لطفاسری هم به دسته اتفاقات جالب وامیدزندگی هم بزنید/به امید موعودصلح

http://boxagahi.ir/wp-content/uploads/2018/12/chap-fory.gif
توضیح دلخواه
 

 

بایگانی
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۲۴ مطلب با موضوع «شهادت وجانبازی» ثبت شده است

شهیدی که پس از 31سال پیدا شد +عکس

| يكشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۳۹ ب.ظ
خبر رسید شهیدی در جزیره مجنون تفحص شده که در جیبش یک عکس است. دو نفر در آن عکس بودند که هر دو شهید و از هم محله ای های امرالله بودند اما تصویر نفر سوم مشخص نبود.
به گزارش  گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران، شهید امرالله معروف وند از رزمندگان لشکر 27 محمد رسول الله(ص) بود که در عملیات خیبر یعنی زمستان سال 62 در سن 15 سالگی به شهادت رسید.
 
این عملیات که آبی-خاکی محسوب می‌شد یکی از سخت ترین حمله های دفاع مقدس بود که طی آن شهدای زیادی تقدیم اسلام شدند که پیکر تعدادی نیز در جزیره مجنون باقی ماند.
 
مادر امرالله 31 سال در فراق پسر سوخت و چشم بر در داشت. اول امید داشت که پسرش اسیر شده باشد و با اسرا بر می‌گردد اما وقتی کاروان آزادگان منزل گرفت امید مادر از زنده بودن پسرش قطع شد و حالا او تنها به انتظار آمدن استخوان‌های جگر گوشه اش بود که دفنش کند و شب های جمعه برود کنارش و حرف بزند و از بی قراری هایش بگوید اما این نیز میسر نشد.
 
مادر در اربعین گذشته عازم کربلا شد و برای پسر سوغات خرید و از امام حسین (ع) خواست به این فراق پایان دهد تا او سوغات را به فرزندش بدهد. سه روز بعد از اینکه مادر از سفر کربلا برگشت خبر رسید شهیدی در جزیره مجنون تفحص شده که در جیبش یک عکس است. دو نفر در آن عکس بودند که هر دو شهید و از هم محله ای های امرالله بودند اما تصویر نفر سوم مشخص نبود. تنها نشانی این بود که پشت عکس نام او هم نوشته شده بود که حدس زده می‌شد این عکس متعلق به امرالله است یعنی همان جسدی که عکس در جیب لباسش به یادگار مانده بود.
 
با خانواده تماس گرفته شد تا برای دادن آزمایش DNA به معراج بروند. دل توی دل مادر نبود. آیا او پسرش است؟
 
روز قبل باز تلفن خانه به صدا درآمد و گفتند شهید همان امرالله است و مادر برای در آغوش کشیدن استخوان پسر راهی خیابان بهشت شد. او را بغل کرد اما حالا اشک هایش بودند که مزاحم می‌شدند و اجازه نمی دادند مادر رخ پسر را ببیند.

منبع: فارس

مادر شهیدان کشوری درگذشت

| جمعه, ۸ اسفند ۱۳۹۳، ۰۴:۲۸ ق.ظ

مادر شهیدان کشوری پس از تحمل سالها بیماری به دیدار فرزندان شهیدش شتافت.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر به نقل از خبرگزاری فارس، مادر شهیدان کشوری بعد از تحمل سالها بیماری به دیدار فرزندان شهیدش شتافت.

احمد کشوری از خلبانان برجسته هوانیروز نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی بود که در زمان شهادت، فرماندهی هوا نیروز غرب کشور را بر عهده داشت.

شهید علی اکبر شیرودی از احمد کشوری همواره به عنوان استاد خود یاد می کرد.

برادر وی نیز از بسیجیان پاک باخته ای بود که در جبهه های نبرد به شهادت رسید.

لبخند «بابا رجب» به صد نشان طلایی می‌ارزد

| پنجشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۳، ۰۸:۲۵ ب.ظ

مراسم تجلیل از رجب محمد‌زاده جانباز سرافراز خطه خراسان با حضور فاطمه آلیا، امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی، حجت‌الاسلام موسوی‌نژاد، نرگس آبیار کارگردان فیلم شیار ۱۴۳، صمیمی رئیس بنیاد شهید استان تهران و جمعی از علاقمندان در خبرگزاری فارس برگزار شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، در ابتدای این مراسم قاضی‌زاده هاشمی، نماینده مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه عناوین مختلفی در تاریخ است که با ذکر آنها انسان به سوی خوبی و بدی حرکت می‌کند، گفت: در تاریخ برای عبرت گرفتن نکات منفی بسیاری مطرح شده است که در مقابل آن نیز برای رشد و تعالی انسان موارد مختلفی از خوبی‌ها وجود دارد. همانطور که خداوند در قرآن کریم نیز با بیان قصص و حوادث مختلف تاریخ انسان را به سوی کمال سوق می‌دهد.
 

قاضی‌زاده هاشمی با اشاره به ویژگی‌های رجب محمد‌زاده جانباز 8 سال دفاع مقدس خاطرنشان کرد: بابا‌ رجب با تمام وجود زندگی خود را در طبق اخلاص گذاشت و برای زنده نگه داشتن اسلام در راه خدا مبارزه و ایستادگی کرد.

وی با بیان اینکه جانبازان نمونه بارز ایستادگی و ایثار هستند، افزود: در روایاتی دیدم که مقام جانبازان بالاتر از مقام شهدا ذکر شده است چرا که شهید به مقام وصل می‌رسد اما جانباز پس از سختی‌های فراوان مورد آزمایش الهی قرار می‌گیرد تا اینکه به معبود بپیوندد.

فاطمه آلیا، نماینده مجلس شورای اسلامی در این مراسم گفت: من حرفی ندارم جز اینکه بگویم رجب محمدزاده خدا را می‌بیند در حالی که بعضی از ما در زندگی یا خدا را نمی‌بینیم و یا کم به او توجه می‌کنیم. به دلیل مسئولیتم در مجلس با معلولان زیادی در تماس هستم که بعضاً از مشکلاتشان بسیار ناراحتم اما امثال آقای محمدزاده روح بزرگی دارند.

آلیا نماینده مجلس
حمیدعلی صمیمی، رئیس بنیاد شهید استان تهران با اشاره به ایثار و از خودگذشتگی جانبازان 8 سال دفاع مقدس، اظهار داشت: اگر ما هم‌اکنون در آسایش و امنیت زندگی می‌کنیم به دلیل جانفشانی‌های جانبازان و شهدایی است که شاید برخی از آنها مورد غفلت نیز قرار گرفته باشند.

نرگس آبیار کارگردان
نرگس آبیار، کارگردان فیلم «شیار 143» هم با شرکت در مراسم بزرگداشت جانباز سرافراز خطه خراسان رجب محمدزاده، ضمن تقدیر از جایگاه امثال او گفت: باوجود کارهای زیادی که با موضوع دفاع مقدس انجام شده، اما هنوز آثار کمی در مقابل کاری که این عزیزان انجام داده‌اند ساخته شده است.
خجسته، رئیس کمیسیون سیاست داخلی مجلس
خجسته، رئیس کمیسیون سیاست داخلی مجلس شورای اسلامی در مراسم تکریم جانباز سرافراز «رجب محمدزاده» با بیان این که امروز بابا رجب الگویی برای بشریت است اظهار داشت: جانبازانی همچون بابا رجب سوختند تا امنیت و آسایش را برای ما رقم بزنند. جمهوری اسلامی ایران به برکت خون و ایثار شهدا و جانبازان کشورمان سرافراز شده است.

سید نظام الدین موسوی، مدیرعامل خبرگزاری فارس
سید نظام الدین موسوی، مدیرعامل خبرگزاری فارس نیز با بیان اینکه غربی‌ها برای قهرمانان خیالی خود صدها فیلم می‌سازند اما در اینجا آنهایی که ادعای ملی‌گرایی هم دارند یک کلمه از ایثار و شهادت نمی‌گویند، گفت: لبخند «بابا رجب» به صدها نشان شوالیه و خرس طلایی می‌ارزد.

 

دانلود

افتخار جانبازی بالاترین نعمت‌ خداوند است

| پنجشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۳، ۰۸:۱۹ ب.ظ

رئیس جمهور در ادامه دیدارهای مستمر خود با خانواده معظم شهدا و جانبازان، عصر چهارشنبه به دیدار جانباز روشندل ۷۰ درصد حسن احمدی رفت و از ایثارگری‌های این جانباز سرافراز ۸ سال دفاع مقدس تجلیل و قدردانی کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانی، دراین دیدار سرزده با ابراز خرسندی از دیدار با جانبازاحمدی، با بیان اینکه افتخار جانبازی بالاتر ازهمه نعمت‌ها می‌باشد، گفت:خداوند به شما افتخار ایثارگری و جهاد عنایت کرده و دل شما را درمسیر هدایت قرارداده است.

دراین دیدار که حجت‌الاسلام والمسلمین شهیدی، معاون رئیس‌جمهور و رئیس بنیاد شهید و امورایثارگران و حسین فریدون، دستیارارشد رئیس‌ جمهوری نیز حضور داشتند، روحانی لوح تقدیری را به خانواده این جانباز دوران دفاع مقدس اهدا ‌کرد.

جانباز روشندل احمدی در سال ۱۳۶۶ و در سن هفده سالگی بر اثر اصابت ترکش در منطقه عملیات شلمچه به درجه جانبازی نایل آمد.

تدفین مظلومانه جوان باغیرت افغان در بهشت زهرا

| چهارشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۳، ۰۷:۵۲ ب.ظ

پیکر مطهر نقیب الله هزاره، یکی از جوانان غیرتمند یگان فاطمیون که در دفاع از حریم اهل بیت (س) به شهادت رسیده بود، دیروز سه شنبه، در بهشت زهرای تهران تشییع و تدفین شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، پیکر رزمنده مدافع حرم بانوی مقاومت، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) شهید «نقیب الله هزاره» دیروز سه شنبه در گلزار شهدای بهشت زهرای تهران، تشییع و تا روز ظهور مولایش، به امانت گذاشته شد.  
«نقیب الله هزاره» فرزند «کرامت الله» از رزمنده گان سرفراز «تیپ فاطمیون» بود که چند روز قبل در نبرد با «مزدوران سعودی» و «پیروان اسلام آمریکایی» برای دفاع از حرمِ عقیله ی بنی هاشم و بانوی مقاومت، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) خلعت شهادت پوشید.
در مراسم تشییع شهید هزاره، تعداد معدودی از بستگان و آشنایان وی حضور داشتند.

شهید نقیب الله هزاره

شهید نقیب الله هزاره

شهید نقیب الله هزاره

شهید نقیب الله هزاره

 

 

شهیدی دیگر در راه دفاع از حریم آل الله+عکس

| سه شنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۳، ۰۷:۳۰ ب.ظ

پیکر مطهر این شهید عزیز در راه جهاد فی سبیل الله پر پر شد و تنها دوربین عکاسی همراهش باقی مانده است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر به نقل از فارس، شهید محمد هادی ذوالفقاری از مجاهدان و مدافعان حرم آل الله ، یکشنبه در نبرد با تروریست های وهابی در منطقه «مکیشفیه» نزدیک سامرا به شهادت رسید.


شهید آل الله

خاطراتی از عماد مغنیه از زبان دختر شهید

| شنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۳، ۰۶:۵۶ ب.ظ

دختر شهید عماد مغنیه، نخستین بار در گفتگویی خواندنی، خاطراتی از دوره کودکی و نوجوانی در کنار به بیان خاطراتی از پدرش حاج رضوان، پرداخت. گفت می‌رود و یک جلد قرآن کریم که در اتاق خواب شهید جهاد بود، می‌آورد: «این قرآن، هدیه‌ «آقا» به پدرم بود.»

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر در مصاحبه با خبرنگار شبکه «المنار»، خاطرات زیبایی را از دوران کودکی و نوجوانی خود در کنار شهید عماد مغنیه بیان کرد:

- به پدرت که فکر می‌کنی، بیش از همه دلتنگ چه چیز او می شوی؟

- «سکوت زیبایش... دلتنگ سکوت زیبایش می‌شوم. دلتنگ حضورش و سِحر وجودش. عاشق این بودم که نگاهش کنم. خیلی وقت‌ها از ته دل حس می‌کنم نیازمند آنم که چنین صحنه‌ای باز تکرار شود.» «اینها مردان خدایند.» «بله شبیه او هستم. ... جهاد هم شبیه او بود.»



آخرین دیدار
فاطمه عماد مغنیه، بر‌می‌ گردد به آن روز. انگار همه‌‌ جزئیات جلوی چشمش باشد. لبخندی می‌زند و از یک فنجان نسکافه حرف می‌ زند که پدرش «همه را یکجا سرکشید. خیلی هم تند. البته من این فنجان را برای خودم درست کرده بودم! قبلش از او پرسیدم نسکافه می‌خواهی؟ که گفت نه. شنبه شب بود، نهم فوریه 2008 یعنی دو روز پیش از شهادتش. پدر سه شنبه شهید شد.  سکوتی می‌کند و می‌ افزاید: «درست مثل برادرم جهاد.

 

او را هم آخرین بار روز پنجشنبه دیدم و یکشنبه شهید شد.» با اشتیاق، ادامه ماجرای آخرین دیدار با پدرش را از سر می‌گیرد: «آمد به خانه من. مادرم هم بود. نشستیم به شب‌نشینی. آن شب قسمتی از یک سریال طنز سوری را دیدیم و کلی خندیدیم».

بابا کجاست؟
«باعث شدی وسط خاطراتم بگردم» این را درحالی می‌گوید که دارد در اتاقش دنبال یک یادگاری از پدرش می‌گردد که از او خواستیم برای ضمیمه کردن به متن مصاحبه در اختیارمان بگذارد. نگاهش می‌افتد به دیوار اتاق. یک عکس از پدرش به دیوار زده که او را در کودکی بغل کرده است. خیلی آرام آن را از روی دیوار برمی‌دارد و به ما می‌دهد. نزدیک همان عکس، یک عکس دیگر هم از فاطمه در کنار برادرانش و پدر و مادرش روی دیوار است. نگاهی می‌ کند و با لهجه‌ لبنانی می‌ گوید: «این مو بوره جهاده».

 

به خاطر حضور مادرش در تصویر، از انتشار آن عذر می‌ خواهد. از همینجا بحث درباره‌ی کودکی‌ اش آغاز می‌شود.


یک کودکی استثنایی برای دختر بچه‌ ای که به قول خودش: «تا بزرگ شدم نمی‌ دانستم من دختر معاون جهادی حزب الله‌ ام.» فاطمه تعریف می‌ کند که مادرش چطور به این سؤال سخت آنها که «بابا کجاست؟» پاسخ می‌ داده. می‌ گوید مادرش همه چیز را به امام زمان مرتبط می‌کرد و می‌ گفت «تا وقتی امام زمان ظهور نکرده بابایتان نمی‌آید.» سپس می افزاید: «مادرم نوعی تقدیس راجع به کار بابا در جان‌ های ما نشاند تا مطابق آن به سؤال‌ های فراوان ما پاسخ دهد.»
 

تعریف می‌ کند که «امنیت بابا» چطور بخشی از زندگی و رفتار و سلوک خودش و برادرانش شده بود: «مادرم مدام در گوشمان تکرار می‌ کرد او نمی تواند در کارش تأخیر داشته باشد، نباید بپرسیم کجا می‌ رود، نباید یواشکی به صحبت‌های تلفنی‌ اش گوش کنیم. ما هم واقعا با این روش خو گرفته بودیم.»
 

با اینکه تا به سن خاصی نرسیده بود از ماهیت شغل پدرش خبر نداشت، می‌گوید: «اما خیلی زود فهمیدم که او تحت پیگرد دستگاه اطلاعاتی چندین کشور جهان است. این را با توجه به تعاملش با چندین و چند موضوع مختلف فهمیده بودم.»


فاطمه تعریف می‌کند و توضیح می‌دهد چطور او و برادرانش از همان کودکی در محافظت از پدرشان سهیم بودند: «همه‌ زندگی‌ مان مبتنی بر این بود که هیچ تصویری از او منتشر نشود. عکس‌های او و عکس‌ها ما با او، همه مخفی بود. تأکید بر این بود که از او بی دلیل و ناگهانی عکس نگیریم و کاملا حواسمان باشد و مطمئن شویم که کسی موقع حضورش بدون گفتن به او عکسی از او نگرفته باشد.


محافظت از او بخشی از کار ما بود. مدام حواسمان بود که چه کسی به ما نزدیک شده است. حتی آدرس منزلمان همیشه مخفی بود. در یک دوره‌ای خانه‌‌ی ما عبارت بود از دو اتاق در یک مرکز. و به رغم همه‌‌ی این سختی‌ها مادرم توانسته بود فضای خوبی در منزل ایجاد کند. احساس خوشبختی می‌کردیم.»


فاطمه از گشت و گذار با پدرش با ماشین می‌گوید و از سرود مع الفجر قوموا و شاهرا سیف الحسین [با سحرگاهان به پاخیزید، درحالیکه شمشیر حسین (ع) را از نیام برآورده‌اید]: «این سرود را با هم می‌خواندیم. صدای پدرم قشنگ بود.»


اینها بخشی از زندگی روزانه فاطمه بوده است. می‌گوید وقتی بزرگ‌تر شدم و شخصیتم شکل گرفت «به حکم شخصیت پدرم و شکل روابطم با او که هیچ وقت در حد مسائل خرده‌ریز روزانه نبود و همیشه بالاتر از این چیزها بود [رابطه‌مان عمیق‌تر شد]. مثلا سؤال‌هایی که از او می‌پرسیدم پیرامون این چیزها بود که: چه اتفاقی خواهد افتاد؟ شما به عنوان مقاومت در قبال فلان موضوع چه کار خواهید کرد؟»


نشانه‌های حسرت در چهره‌‌اش هویدا می‌شود: «اگر با ما مانده بود، صحبت‌هایم با او عمیق‌تر می‌شد. حتما جنبه‌ی عقیدتی و روحی هم پیدا می‌کرد. در این زمینه به بودنش احیاج دارم.» این حسرتی است که جهاد هم داشت. فاطمه برایمان می‌گوید: «جهاد می‌گفت خواهر به جان تو اگر بابا بود چه کیفی می‌کرد. چقدر از این موضوع خوشحال می‌شد که می‌دید ما شخصیتمان پخته‌تر شده و آگاه‌تر شده‌ایم [و با او صحبتهای جدی‌تر می‌کنیم].»

 

بعد توضیح می‌دهد: «چون موقع شهاد حاج عماد ما هنوز کوچک‌تر بودیم. خصوصا جهاد.»
استاد


وقتی از او می‌خواهیم خاطرات بیشتری از پدر- فرمانده بگوید، یادآوری می‌کند که چطور پدرش او یکبار موقع امتحانات به دادش رسید: «امتحان درس مدیریت (سال اول رشته‌ی علوم سیاسی) داشتم. پیش‌تر به او نگفته بودم. پدر کتاب امتحانی را از من گرفت و خودش خلاصه‌اش کرد. بعد از من خواست به یکی از مراکز کارش بروم. آنجا روی یک تخته برایم کل متن را تشریح کرد. طوری که فردا آماده بودم امتحان بدهم.» و همینطور هم شد.


این خاطره، فاطمه را یاد «ویژگی خلاقیت» پدرش می‌اندازد که «دغدغه‌ی دائمی‌اش بود.

 

وقتی از او می‌پرسیدم کتاب درسی این درس یا این دوره کجاست می‌گفت او متن ویژه‌ خودش را دارد. او همیشه می‌خواست چیزی بر چیزهای دیگر بیفزاید و همین جوهره‌ی عماد مغنیه بود.» بعد ادامه می‌دهد: «البته خیلی شیرین و قشنگ هم می‌افزود.»

علاقه به موسیقی
چند لحظه‌ای سکوت می‌کند و بعدش یک جریان دیگر یادش می‌آید: «از اول تا آخر جشن ازدواج من حضور داشت. چند تایی عکس با من انداخت. اما من این‌قدر نگران سلامتی او بودم که فراموش کرده بودم عروسم. مدام حواسم به او بود و به بقیه‌ ‌حاضران تا کسی از او عکسی نگیرد.»

یادگاری ویژه
همین طور که حرف می‌ زدیم، فاطمه توانست بالاخره یک یادگاری ویژه از پدرش پیدا کند. آمد پیش ما، بعدش یک تماس تلفنی گرفت و گفت می‌رود و یک جلد قرآن کریم که در اتاق خواب شهید جهاد بود، می‌آورد: «این قرآن، هدیه‌ «آقا» به پدرم بود.»


فاطمه گفتگو با ما را در باب اینکه پدرش از چه چیزهایی خوشش می‌آمد و از چه چیزهایی بدش می‌آمد ادامه می‌دهد. بعد از ذکر چند غذای لبنانی که پدرش آنها را دوست داشت می‌گوید: «خیلی از سیگار و قلیان متنفر بود. عاشق موسیقی بود، البته طبعا عاشق مقاومت هم بود. موسیقی خاصی نه. از موسیقی خوب خوشش می‌آمد. خیلی ساز ویولن را دوست داشت.»


فاطمه تأکید می‌کند که شهادت، باعث تمام شدن رابطه‌اش با پدرش و حتی با برادرش نشده است: «حضورشان را هر روز حس می‌کنم. آنها زنده‌اند [ولی به قول قرآن] ما حس نمی‌کنیم. من به این یقین دارم.» بعد ادامه می‌دهد: «یک روز [بعد از شهادت پدرم] برایم سؤالی اعتقادی پیش آمده بود که باید جوابش را پیدا می‌کردم. با پدرم حرف زدم و جواب را از زبان شخص دیگری گرفتم. روح عماد مغنیه را می‌شد در جواب دید.» می‌گوید: «بارها خوابش را دیده‌ام و با او حرف زده‌ام و صورتش را بوسیده‌ام.»

فاطمه می گوید به واسطه‌ «دختر عماد مغنیه» بودن احساس مسؤولیت می‌کند: «دائما باید سخاوتمند باشم. باید عشق به مردم را بلد باشم. نباید زود عصبانی شوم. باید دائما با مردم در ارتباط باشم و با آنها بگویم و بشنوم.»


می‌پرسم اگر می‌شد یک بار دیگر با پدرت بنشینی چه می‌گفتی. جواب می‌دهد: «خیلی دوست می‌داشتم که با او در موضوعات فرهنگی حرف بزنم. شاید به این دلیل که من دوست دارم جامعه‌مان مشخصا در این زمینه پیشرفت کند. دوست دارم فرهنگ جایگزینی داشته باشیم که بتوانیم با آن در مقابل فرهنگ غرب بایستیم. اگر می‌شد، با او درباره‌ی این صحبت می‌کردم که چطور حوزه‌های علمیه بیشتر با واقعیت زندگی ما مرتبط باشند و اینکه چطور دروسی که در آن ارائه می‌شود روان‌تر باشد و نزدیک‌تر به فهم عامه‌ی مردم.»


دشمن طعم آرامش را نخواهد چشید
حتی بعد از شهادتش هم، هنوز امنیتی را که وجود پدر به دخترش می‌بخشد حس می‌کند: «در حضورش و در غیابش احساس امنیت می‌کردم و می‌کنم. حس می‌کنم دشمنم طعم آرامش را نخواهد چشید.»


گفتگویمان با فاطمه با این جمله به پایان می‌رسد. از او تشکر می‌کنیم. با لهجه‌ محلی لبنانی می‌ گوید: «یه لحظه صبر کنین، هنوز ازتون پذیراتی نکردم.» اصرار می‌کند از خرمای خشک و گردو بخوریم. بعد با لبخندی که خیلی شبیه لبخند حاج عماد است، راهمان می‌اندازد.

رئیس دادگستری روانسر در یک سوء قصد جان باخت

| سه شنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ۰۹:۱۹ ب.ظ

ملکی دادستان عمومی و انقلاب استان کرمانشاه گفت: رئیس دادگستری، شهرستان روانسر صبح امروز "سه شنبه" مورد سوء قصد قرار گرفت و جان باخت.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، ملکی افزود، فرد مسلحی صبح امروز، سلیم قنبری و فرزندش را  هنگام خارج شدن از منزل به رگبار بست، که در این حادثه ، وی در دم جان باخت و فرزندش هم زخمی شد.

به گفته رئیس دادگستری استان کرمانشاه گفت: نیروی انتظامی فرد ضارب را دستگیر کرد و تحقیقات در خصوص انگیزه قتل ادامه دارد.

رئیس دادگستری روانسر ترور شد- شهادت تائید شد

| سه شنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ۰۷:۱۸ ب.ظ


شهریار حیدری مدیرکل امنیتی و انتظامی استانداری کرمانشاه در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: سلیم قنبری رئیس دادگستری شهرستان روانسر صبح امروز به ضرب گلوله ترور شد و به شهادت رسید.

وی  گفت: ضارب سابقه دار بوده و پس از زخمی شدن توسط مأمورین پلیس بازداشت شده است.


رئیس دادگستری روانسر ترور شد

| سه شنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ۰۷:۱۶ ب.ظ


رئیس دادگستری روانسر صبح امروز ترور شد.

به گزاش ایلنا، سلیم قنبری رئیس دادگستری شهرستان روانسر صبح امروز توسط یک ضارب سابقه دار به ضرب گلوله ترور، و به شهادت رسید.

گفتی است این ضارب پس از زخمی شدن توسط مأمورین پلیس بازداشت شده، ولی در حال حاضر جزئیات بیشتری از این حادثه در دسترس نیست.

محبوب کن - فیس نما ?

تصویر ثابت