اتفاقات و حوادث ایران و جهان"این وبلاگ تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

امید زندگی،اتفاقات جالب،تصادف،کلاهبرداری،قتل،سرقت وزورگیری،مواد مخدر،آتش سوزی،اجتماعی وسلامت،گروه های تکفیری،حوادث ژنتیکی،گروگان گیری ،خودکشی

اتفاقات و حوادث ایران و جهان"این وبلاگ تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

امید زندگی،اتفاقات جالب،تصادف،کلاهبرداری،قتل،سرقت وزورگیری،مواد مخدر،آتش سوزی،اجتماعی وسلامت،گروه های تکفیری،حوادث ژنتیکی،گروگان گیری ،خودکشی

بزرگترین سایت آگهی رایگان چارراهی

اتفاقات و حوادث ایران و جهان"این وبلاگ تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

حوادث و اتفاقات گذشته عبرتی برای آینده اند.لطفاسری هم به دسته اتفاقات جالب وامیدزندگی هم بزنید/به امید موعودصلح

http://boxagahi.ir/wp-content/uploads/2018/12/chap-fory.gif
توضیح دلخواه
 

 

بایگانی
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۲۲ مطلب با موضوع «حوادث و اتفاقات تاریخی» ثبت شده است

بمب ۱۰۰ ساله در تور صیاد

| شنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۳، ۰۶:۳۳ ق.ظ

یک صیاد در غرب استرالیا بمبی آلمانی برجا مانده از دوران جنگ جهانی اول را در رودخانه صید کرد.

به گزارش پایگاه  اطلاع رسانی شبکه خبربه نقل از العالم شبکه خبری استرالیا با بیان اینکه این بمب عمل نکرده بود، تصریح کرد که کارشناسانی از نیروی دریایی و کارشناسان مواد منفجره به منظور انتقال این بمب دست ساز متعلق به سال 1915 به حومه ابلکروس جیتی در کنار نهر سوان در شهر پرت دعوت شدند.

باری لاتویل سخنگوی بخش سلاح و زره پوش ها در موزه تسلیحات جنگی استرالیا در گفتگو با "ایه بی سی" خاطرنشان کرد که این جنگ افزارها که به جنگ جهانی اول باز می گردند، بسیار نادر هستند.

وی افزود: به گمان من ممکن است یکی از نظامیان ما پس از جنگ جهانی اول آن را به همراه خود آورده باشد، اما چه بسا دچار ترس و نگرانی شده و آن را در رودخانه افکنده است.

نیک فلیچر مسئول یادبودهای جنگی در استرالیا نیز به شبکه خبری استرالیا گفت: این دسته از بمبهای دست ساز که طول آنها به 30 سانتیمتر می رسد، کشنده هستند و نیروهای ائتلاف آنها را "کبوتر" می نامیدند.

بمب 100 ساله در تور صیاد

کشف بمب انگلیسی ها در ورزشگاه دورتموند

| شنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۳، ۰۵:۰۵ ق.ظ


به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در پی کشف یک بمب عمل نکرده متعلق به دوران جنگ جهانی دوم در حین اجرای عملیات بازسازی استادیوم فوتبال بوروسیا دورتموند آلمان، این استادیوم روز پنجشنبه توسط پلیس تخلیه شد.

به گفته باشگاه فوتبال بوروسیا دورتموند، طی اجرای عملیات مرمت و بازسازی این استادیوم، کارگران یک بمب 250 کیلوگرمی در بخش «وی آی پی» یا همان بخش ویژه افراد مهم کشف کردند.

 پس از کشف بمب که ظاهرا ساخت انگلیس است، کارشناسان خنثی سازی کار خود را آغاز کردند.

بوروسیا دورتموند، قهرمان جام باشگاه های آلمان در سال های 2011 و 2012 است.

منبع: خبرگزاری فرانسه

مردی که ۵۰ سال کنار شاه بود

| سه شنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۳۳ ب.ظ

فردوست در مجموع ۵۲ سال از زندگی ۷۶ ساله اش را در ارتباط نزدیک با محمدرضاشاه پهلوی گذراند؛ از دوره تحصیل تا حضور در جمع پایه گذاران گارد جاویدان در نخستین سال های پس از شهریور ۱۳۲۰ و پس از آن، تأسیس دفتر ویژه اطلاعات رژیم پهلوی، و ... پیش رفت.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، ارتشبد حسین فردوست، دوست صمیمی ای که رضاخان برای پسرش برگزید و او را همراه ولیعهد به سوئیس برای تحصیل در کالج «له روزه» فرستاد. فردی که تا آخرین روز حکومت پهلوی صمیمی ترین دوست شاه شناخته می شد؛ تا جایی که حق داشت با شاه و ملکه بر سر یک میز غذا بخورد، محرمانه ترین اسرار محمدرضا در مخفیانه ترین ارتباطات او را بداند و در صدر مهم ترین ارگان اطلاعاتی رژیم پهلوی، «دفتر ویژه اطلاعات»، که سازمان اطلاعاتی شخصی شاه محسوب می شد، بر کل سیستم سیاسی و اطلاعاتی کشور و حتی بر ساواک، نظارت داشته باشد.

 

فردی که حسنعلی منصور، ابلاغ حکم نخست وزیری ای که آمریکا و انگلیس دستورش را صادر کرده بودند، از او مطالبه می کند و... ناگاه در 12 آبان 1362 پس از پنج سال زندگی مخفیانه، شناسایی و بازداشت می شود.

 

بعد از عبور از سؤالاتی همچون اینکه چرا او ایران را ترک نکرد؟ آیا در تدارک کودتا بود؟ و... هیچ کس تردیدی نداشت چنین فردی خاطرات مهمی با خود دارد. درک این اهمیت سبب شد این خاطرات تا اردیبهشت 1366 که بر اثر سکته زندگی اش پایان یافت، به مرور ضبط و چندی بعد، تدوین و منتشر شود.

فردوست در میان نسل اول و دوم انقلاب، آن قدر معروف بود که پس از چاپ کتاب خاطراتش، برای خرید آن صف بستند و با 31 بار تجدید چاپ و در حدود دویست هزار نسخه، در فهرست کتاب های پُرشمارگان قرار گرفت.

این مقدمه اهمیت کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» را که به خاطرات فردوست مشهور است، برای کسانی که سنشان اقتضای شناخت وی را ندارد، کافی است. اما بد نیست این را هم اضافه کنیم که اگرچه شاه به دلیل ویژگی های کیش شخصیتش، در بیان خاطرات حتی از دوستان بسیار صمیمی اش (که در تصمیماتش مؤثر بوده اند) همچون ارنست پرون هم نامی نبرده است، اما فردوست از این قاعده استثناست و وی چنین معرفی شده است: «دوست صمیمی من پسری بود به نام حسین فردوست که پدرش ستوان ارتش بود. حسین در دوران تحصیل در سوئیس با من همدرس بود و بعد هم با درجه ی سرهنگی سمت استادی دانشکده ی افسری را عهده داری می کند و فعلاً در گارد شاهنشاهی مشغول انجام وظیفه است.»

شاید همین سبب شد که اندکی پس از چاپ کتاب، رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای گروهِ تاریخ صدای جمهوری اسلامی ایران، به بهره گیری از آن برای معرفی واقعیت های رژیم شاه، توصیه کنند.2

کتاب از دوره کودکی محمدرضا تا روزهای آخر حکومت پهلوی را با جزئیات جذاب و روان بیان کرده و ویرایش آن نیز فاقد هرگونه جهت گیری سیاسی است و اغلب توضیحات و معرفی شخصیت هایی که از آن ها نام برده شده (همچون تیمورتاش، فروغی، هویدا، شریف امامی و...) براساس اسناد به صورت مستقل در جلد دوم ارائه شده است که نقش مکمل خاطرات را دارد.

در کتاب، نقش مؤثر آمریکا و انگلیس در امور ایران را می توان به وضوح دید. به عنوان نمونه، وی در فرازی از کتاب درباره ی آخرین تلاش های آمریکا برای مقابله با انقلاب می گوید: «من از ورود هایزر اطلاع نداشتم و محمدرضا نیز اطلاعی نداشت. من تنها بعدها بود که از طریق گارد شنیدم که بدره ای به محمدرضا اطلاع داده که هایزر بیست روز است که در تهران است. محمدرضا تلفنی از سولیوان سفیر آمریکا گله می کند و فردای آن روز، سولیوان و هایزر به اتفاق هم به دیدار محمدرضا می روند. ماجرای این ملاقات را بدره ای به اطلاع من رساند. او گفت که در این ملاقات، هایزر بدون معذرت خواهی از تأخیر خبر ورود خود، کار را خراب تر می کند و از محمدرضا می پرسد: اینکه شنیده ام به استراحت می روید، آیا صحیح است؟ و تاریخ خروج محمدرضا را می پرسد. محمدرضا پاسخ می دهد: این یک امر شخصی است و هر موقع لازم دانستم از این مرخصی استفاده می کنم. [...] اما پس از گذشت یک ماه از حضور هایزر در ایران، خبرگزاری های رویتر و آسوشیتدپرس اعلام می کنند که معاون فرمانده سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، ایران را ترک کرد. آن ها گفتند که هدف از سفر ژنرال هایزر به ایران و اقامت طولانی اش در این کشور، ترغیب نظامیان ایران به حمایت از دولت شاپور بختیار بوده است.»

ارتشبد فردوست اما از حضور ژنرال هایزر در روز 22 بهمن در ایران در میانه ی بحث برای اعلام بی طرفی ارتش، چنین می نویسد: «من باسرعت از اتاق کنفرانس خارج شدم. قره باغی دنبال من بود و گفت: بد نیست یک دیداری از ژنرال هایزر بکنید. او ستادش در همین اتاق پهلو است. گفتم: با این وضعِ تظاهرات بهتر است دیدار به بعد موکول شود و به سرعت دور شدم...»

نمونه ی دیگر را می توان اطلاعاتی دانست که درباره ی شاپور جی، معروف به «ریپورتر»، نماینده ی رسمی دستگاه اطلاعات انگلیس، به عنوان افسر رابط با شاه و دربار می دهد. همچنین در موارد متعددی، از دخالت انگلستان و آمریکا در امور دربار همچون انتخاب نخست وزیر، پرده برمی دارد. چرایی انتخاب رضاخان برای کودتا را توضیح می دهد و به معرفی واسطه های ارتباط رضاخان با انگلیس، همچون سلیمان بهبودی، دانش آموخته ی آموزشگاه صهیونیستی آلیانس، می پردازد.

خاطرات فردوست از معدود مدارک موجود در خصوص زندگی و مرگ ارنست پرون است؛ عضو سوئیسی دربار که به دلیل شایعات فراوانی که درباره ی او وجود داشت و نقشی که در اداره ی شاه ایفا می کرد، شهرت یافته بود. فردوست در بخشی از کتاب نتیجه می گیرد مطمئناً سازمان اطلاعات انگلیس با علم به اینکه محمدرضا در مدرسه ی له روزه ثبت نام خواهد کرد، مدت زمان کوتاهی قبل از حضور او در این مدرسه، ارنست پرون را به عنوان جاسوس و در لباس خدمتکار، برای کنترل و دوستی با محمدرضا گماشته بود. او شرح می دهد که چگونه سازمان های اطلاعاتی حتی پیش از زمانی که افراد پُست یا سمتی را در یک کشور به دست آورند، آن ها را تحت مراقبت قرار می دهند و چند نمونه از اقدامات پرون در این زمینه را بر می شمارد.

البته اطلاعات او منحصر به شاه نیست و به مسائل مختلف پرداخته است؛ از مترو تهران گرفته تا نفت دریای خزر که هنوز پس از سه دهه از بیان آن خاطرات، بسیاری از جزئیاتِ بیان شده، کاربردی است. حتی معرفی وی از شخصیت های دربار نیز قابل توجه است. به عنوان نمونه، اطلاعاتی که درباره ی پرویز ثابتی و چگونگی رشد او می دهد، در تحلیل خاطرات تازه منتشرشده ی او کمک شایانی می کند.

او روایات متفاوتی از برخی مشهورات تاریخی ارائه می دهد. مثلاً درباره ی ملاقات یکی از مراجع نجف با فرح، برخلاف نقل مشهور، از عدم تخصیص وقت و مراجعه ی فرح بدون هماهنگی و برخورد سرد آیت الله می گوید. در کنار آن، از مستند بودن برخی حدسیات انقلابیون نیز می گوید که از آن جمله ارتباط مستمر آیت الله شریعتمداری با شاه است.

روایت او از نهضت امام نیز به عنوان یکی از اعضای ارشد نقطه ی مقابلِ نهضت، قابل توجه است. در موضوع مقابله با قیام پانزده خرداد، از غافل گیری ساواک و مردمی بودن قیام می گوید و ابراز تأسف می کند که چرا آیین نامه ی «کنترل اغتشاشات» آمریکایی ها، که خود او دستور داده بود به فارسی ترجمه شود، توسط فرماندهان واحدهای نظامی و انتظامی به ویژه اویسی، مطالعه نشده بود!

او مکانیسم عمل ساواک در گزارش دهی مطابق خواست شاه را در این واقعه به نیکی شرح می دهد که چگونه بی خبر ماندن ساواک از قیام مردمی به تیمور بختیار نسبت داده شده است تا شاه مسئول جدید را فردی هوشمند تلقی نماید.

او رمز ارتقای بسیاری از مقامات ساواک را در فهم چگونگی ارائه ی گزارش مطلوب شاه توصیف می کند. اگرچه در متن خاطرات او، چنین انتقادهایی نسبت به رژیم گذشته دیده می شود و گاه چنین گمانه ای را تقویت می کند که بیان این خاطرات، برای تبرئه ی خود بوده است، اما با در نظر گرفتن دیگر اسناد و خاطراتی که در سال های بعد منتشر شد، در مجموع می توان کتاب را سندی قابل اعتنا تلقی کرد. برخورد عوامل پهلوی با کتاب نیز متفاوت است. برخی خاطرات او را رد کرده اند و برخی همچون سپهبد محسن مبصر، فرمانده شهربانی کل کشور شاه، بر بخش عمده ای از آن صحه گذاشته اند.

فردوست در مجموع 52 سال از زندگی 76 ساله اش را در ارتباط نزدیک با محمدرضاشاه پهلوی گذراند؛ از دوره تحصیل تا حضور در جمع پایه گذاران گارد جاویدان در نخستین سال های پس از شهریور 1320 و پس از آن، تأسیس دفتر ویژه اطلاعات رژیم پهلوی، دبیری شورای امنیت کشور با حفظ سمت و... وی با حکم محمدرضا پهلوی مأمور تحقیق درباره ی سوءاستفاده یا عدم لیاقت سران نظامی، انتظامی و دیگر سازمان های دولتی شد؛ در سال های 53 و 54 عضو کمیسیون قیمت های پایه بود و در مقطعی، مسئولیت ایجاد سازمان حفاظت و تحقیق حزب رستاخیز را برعهده گرفت و بر اساس خاطراتش، تا آخرین لحظات پیروزی انقلاب، برای حفظ حکومت پهلوی چنان کوشید که برخی از عوامل امنیتی به وی به عنوان گزینه مطلوب برای هدایت یک کودتا نگاه می کردند. خواندن خاطرات چنین فردی، بی شک خالی از لطف نیست.

*دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای

پی نوشت ها:

۱. محمدرضا پهلوی، مأموریت برای وطنم، ص ۸۶-۸۷.

۲. مشروح بیانات، ۸ بهمن ۱۳۷۰.

 

منبع: ایرنا

عکس هایی از قلعه فلک الافلاک

| دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۴۴ ب.ظ

مجلسی که صلاحیت 110 وزیر را بررسی کرد

| چهارشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۳، ۰۹:۱۹ ب.ظ

مروری بر پرحادثه ترین دوره تاریخی مجلس شورای اسلامی


هفتم خردادماه 1359 اولین جلسه اولین دوره مجلس شورای اسلامی بعد از انقلاب اسلامی مردم ایران در سال 1357 برگزار شد. انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی که در 24 اسفند 1358 برگزار شد، پنجمین انتخابات در تاریخ جمهوری اسلامی ایران بوده است.

نمایندگان منتخب ملت پیش از آغاز رسمی مجلس شورای اسلامی، پس از برگزاری مراسم معارفه با شورای انقلاب، یکشنبه  4 خرداد 1359 به دیدار رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی رحمةالله‌علیه رفتند. بر اساس آمار وزارت کشور، 1900 نفر برای شرکت در مبارزات انتخاباتی اولین دوره مجلس شورای اسلامی ثبت‌نام کردند که 540 نفر از تهران و مابقی از دیگر شهرهای ایران بودند.

مجلس قدیم

مستقل ها، برنده اولین دوره مجلس

 سرانجام پس از برگزاری انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی، «ائتلاف بزرگ» (متشکل از جامعه روحانیت مبارز، حزب جمهوری اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، انجمن اسلامی معلمان، نهضت زنان مسلمان، سازمان فجر اسلام، اتحادیه انجمن‌های اسلامی شهر ری و بنیاد الهادی) توانستند 85 نماینده به مجلس بفرستند.

مجلس قدیم

گروه همنام (متشکل از نهضت آزادی و نیروهای نزدیک به آن) 20 نماینده، نیروهای نزدیک به ابوالحسن بنی‌صدر رییس جمهور وقت 33 نماینده، جبهه ملی ایران و حزب توده کمتر از 4 درصد، و مستقل‌ها 115 کرسی (43 درصد) از مجلس را تصاحب کردند. از این میان سازمان مجاهدین خلق موفق به کسب هیچ کرسی نمایندگی در مجلس شورای اسلامی نشد.

انتخابات دوره اول مجلس شورای اسلامی در میان ناآرامی‌های مختلف در جای‌جای ایران برگزار شد و شهرهای شیراز، میانه و قائم‌شهر شاهد درگیری‌های لفظی و مسلحانه، اعتصاب و تحصن بودند. به دلیل همین درگیری‌ها، دور دوم انتخابات در شهرهای مختلفی از جمله سنندج، چابهار، هشترود، نقده، و فیروزآباد برگزار نشد. با این حال 234 نماینده توانستند پس از برگزاری دو دور انتخابات مجلس بر کرسی‌های اولین مجلس شورای اسلامی تکیه بزنند.

پیام 11 بندی 

تلاوت آیاتی از قرآن کریم، افتتاح مجلس با سخنان آیت‌الله مهدومی کنی سرپرست وقت وزارت کشور و استقرار هیئت رییسه سنتی در جایگاه هیئت رئیسه و سخنان دکتر یدالله سحابی به عنوان رئیس سنی، برنامه‌هایی بود که از ساعت 9 صبح هفتم خرداد در مجلس شورای اسلامی برگزار شد. پس از آن سید احمد خمینی به قرائت پیام رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی رحمةالله‌علیه پرداخت.

لزوم رسیدگی به مستضعفین و مستمندان، ایستادگی در برابر قدرت‌های شیطانی، لزوم مخالفت با پیشنهادهای مخالف شرع مقدس، الگو بودن مجلس اول برای مجالس پس از آن، تاکید بر لزوم وحدت قوا برای فائق آمدن بر مشکلات کشور و پرهیز از کارشکنی، توجه به سیاست نه شرقی نه غربی، لزوم حفظ حقوق اقلیت‌های مذهبی، و تاکید بر وظیفه خطیر فقهای نگهبان، از مواردی است که در پیام امام خمینی به اولین دوره مجلس شورای اسلامی آمده است

در بخشی از این پیام آمده است: «شما دوستان محترم نماینده ملتی هستید که جز به اسلام بزرگ و عدالت الهی اسلامی فکر نمی‌کنید. انتخاب شما برای پیاده نمودن عدالت اسلامی است که ]مردم[ در طول سلطنت ظالمانه و غاصبانه رژیم شاهنشاهی از آن محروم بودند.»

لزوم رسیدگی به مستضعفین و مستمندان، ایستادگی در برابر قدرت‌های شیطانی، لزوم مخالفت با پیشنهادهای مخالف شرع مقدس، الگو بودن مجلس اول برای مجالس پس از آن، تاکید بر لزوم وحدت قوا برای فائق آمدن بر مشکلات کشور و پرهیز از کارشکنی، توجه به سیاست نه شرقی نه غربی، لزوم حفظ حقوق اقلیت‌های مذهبی، و تاکید بر وظیفه خطیر فقهای نگهبان، از مواردی است که در پیام امام خمینی به اولین دوره مجلس شورای اسلامی آمده است.

پس از افتتاح مجلس تا 20 خرداد 1359، بیش از 180 اعتبارنامه به تصویب رسید و پس از آن جلسات مجلس رسمیت یافت. 26 خرداد همان سال، 6 حقوقدان شورای نگهبان نیز انتخاب شده و جریان تصویب رسمی قوانین آغاز شد. مجلس همچنین در جلسه 31 تیر 1359 قانون تعیین نام مجلس را با قید دو فوریت تصویب کرد که نام «مجلس شورای اسلامی» جایگزین «مجلس شورای ملی» شد.

مجلس اول؛ اعداد و ارقام و آمار

اولین رییس دائم مجلس شورای اسلامی اکبر هاشمی رفسنجانی بود. علی‌اکبر پرورش، سید محمد موسوی خویینی‌ها هم نواب رییس بودند.

حدود 17 نماینده اولین دوره مجلس شورای اسلامی به قوای مجریه و قضاییه منتقل شدند؛ محمد امامی کاشانی، محمدجواد باهنر، سیداکبر پرورش، احمد توکلی، محمدصادق حائری شیرازی، غلامرضا حسنی بزرگ‌آباد، محمدعلی رجایی، حبیب‌الله عسگراولادی مسلمان، محمدعلی نژادساریخانی، سید محمد غرضی، حسن غفوری‌فرد، عبدالمجید معادیخواه، سید حسین موسوی تبریزی، علی‌اکبر ناطق نوری و علی‌اکبر ولایتی از جمله این افراد بودند.

به علاوه حدود 32 نفر از نمایندگان مجلس اول شهید شدند که 27 نفر در فاجعه 7 تیر در انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی با بمب‌گذاری منافقین به شهادت رسیدند. به علاوه 3 تن دیگر به دست منافقین ترور شدند، مصطفی چمران و مهدی شاه‌آبادی هم در جبهه‌های جنگ شهید شدند.

مجلس قدیم

در دوره 4 ساله مجلس اول که از 7 خرداد 59 تا 6 خرداد 63 مشغول به کار بود، 625 جلسه علنی و 15 جلسه غیرعلنی برگزار شد. در این دوره 816 لایحه و طرح در مجلس مطرح شد که از این میان 370 طرح و لایحه تصویب و ابلاغ شد. 31 بار بحث درباره اعضا و کابینه دولت مطرح شد، 102 وزیر از مجلس رای اعتماد گرفتند و 8 نفر نیز رای عدم اعتماد گرفتند.

یک دوره خبرساز و پرحاشیه

اولین دوره مجلس شورای اسلامی یکی از حساس‌ترین و مهم‌ترین دوره‌های آن بوده است. تصویب عدم کفایت سیاسی رییس جمهور وقت، در تاریخ جمهوری اسلامی ایران بی سابقه بوده و مجلس اول سید ابوالحسن بنی‌صدر را با تصویب عدم کفایت سیاسی از کار برکنار کرد. این مجلس همچنین آزادی گروگان‌های سفارت امریکا در تهران که به لانه جاسوسی معروف شد را نیز تصویب کرده است.

اولین دوره مجلس شورای اسلامی یکی از حساس‌ترین و مهم‌ترین دوره‌های آن بوده است. تصویب عدم کفایت سیاسی رییس جمهور وقت، در تاریخ جمهوری اسلامی ایران بی سابقه بوده و مجلس اول سید ابوالحسن بنی‌صدر را با تصویب عدم کفایت سیاسی از کار برکنار کرد. این مجلس همچنین آزادی گروگان‌های سفارت امریکا در تهران که به لانه جاسوسی معروف شد را نیز تصویب کرده است

اولین بودجه سالانه در جمهوری اسلامی ایران نیز در همین مجلس تصویب شد. بودجه‌ای که در اردیبهشت 1360 از سوی دولت شهید محمدعلی رجایی به مجلس برده شد. محمدعلی رجایی با حضور در جلسه 135 مجلس شورای اسلامی و تقدیم لایحه بودجه گفت: «دولت جمهوری اسلامی ایران مفتخر است بودجه سال جاری را در شرایطی تنظیم کرده است که نه تنها فداکاری‌ها و ایثارهای این ملت مسلمان و شهید پرور را در دوران انقلاب پشت سردارد، بلکه تجربه مبارزه با ابرقدرت آمریکا و افشای ماهیت خیانتکارانه شیطان بزرگ و همچنین دلاوری‌های امت رزمنده اسلام را در جبهه‌های غرب و جنوب شاهد بوده است.»

شاید به این ترتیب بتوان دوره اول مجلس شورای اسلامی را پرحادثه ترین دوره مجلس شورای اسلامی نامید. دوره ای که علاوه بر رد کفایت سیاسی رئیس جمهور و بررسی صلاحیت 110 وزیر، حدود 32 شهید هم تقدیم انقلاب اسلامی کرده است.

بخش تاریخ ایران و جهان تبیان

منبع : مجله مهر

اولین جاعل اسکناس در ایران چه کسی بود؟

| چهارشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۳، ۰۹:۱۸ ب.ظ

اولین جاعل اسکناس در ایران چه کسی بود؟


یک گاف جالب و جابجایی یک کلمه در اسکناس، «میرزا آقا خان اسکناسی» را به دام قانون انداخت تا پرونده اولین جاعل اسکناس در ایران این طوری بسته شود.

چندوقتی جایشان پشت شیشه مغازه ها بود. کمی بعد، انواع سوراخ شده شان زیر میز دخل کاسبان جا خوش کرد و بعضی هم پشت ویترین ها رفتند. شاید اما شاید ندانید ماجرای اسکناس های تقلبی در ایران، داستانی 100 ساله است.

به بهانه انتشار تصویر اولین اسکناس تقلبی در ایران، رفته ایم سراغ اولین جاعلان اسکناس در ایران و جهان و چگونگی  لو رفتن شان.

پول کثیف

احتمالا همزمان با اولین سکه پولی که ضرب شد عده ای به فکر افتادند که چطور می شود از پول، پول درآورد! سکه های اولیه که از جنس طلا و نقره بود، جاعلان را به فکر انداخت تا مواد ارزان قیمت را با طلا یا نقره خالص مخلوط کنند. بعضی ها هم کار راحت تری را انتخاب کردند و با تراشیدن لبه سکه های طلایی سودهای بی دردسری بردند. سابقه این شیوه از جعل به 600 سال قبل از میلاد مسیح در کشور باستانی لیدی برمی گردد که در محل ترکیه امروزی قرار داشت. با آمدن اسکناس و پول های کاغذی، شیوه جعل هم تغییر کرد. جعل اسکناس های امروزی در ایران هم سابقه ای 100 ساله دارد.

احتمالا همزمان با اولین سکه پولی که ضرب شد عده ای به فکر افتادند که چطور می شود از پول، پول درآورد! سکه های اولیه که از جنس طلا و نقره بود، جاعلان را به فکر انداخت تا مواد ارزان قیمت را با طلا یا نقره خالص مخلوط کنند. بعضی ها هم کار راحت تری را انتخاب کردند و با تراشیدن لبه سکه های طلایی سودهای بی دردسری بردند

رویترز انگلیسی با اعطای وام به ناصرالدین شاه توانست امتیازاتی از وی بگیرد. یکی از آنها امتیاز تشکیل بانک شاهی و انحصار انتشار اسکناس در ایران بود. اولین اسکناس بانکی ایران که کاملا شبیه پول های امروزی است در سال 1269 هجری شمسی به وسیله انگلیسی ها چاپ شد. حق نشر انحصاری اسکناس به وسیله این بانک در سال 1309 به پایان رسید. "روی قطعات یک تا پنج تومانی امضای رییس بانک به صورت چاپی درج شده بود، ولی قطعات 10 تومانی و بیشتردر هنگام صدور، امضاء و به مشتری داده می شد تا اصالت آنها تایید شود. هر قطعه اسکناس توسط بازرس دولت با مهر بیضی شکلی که منقش به عبارت "ملاحظه و ثبت دفتر دولتی گردید.امضاء مأمور محترم دولت علیه ایران" مهر شده بود." با ورود اسکناس های جدید به بازار ایران، عده ای هم به فکر جعل آن افتادند.

جاعل اسکناس

عمارت قدیمی بانک شاهی در میدام توپخانه تهران

گاف تاریخی اولین جاعل اسکناس در ایران

در مورد اولین تلاش ها برای جعل اسکناس های امروزی در ایران دو روایت وجود دارد. موزه پول تصویری را به عنوان اولین اسکناس جعل شده ایران معرفی کرده است که در مورد آن دو داستان وجود دارد. عده ای معتقدند این جعل که به خاطر یک اشتباه عجیب ناکام ماند، در سال 1292 ه.ش به وسیله فردی به نام میرزا آقاخان اسکناسی انجام شده است. این جاعل حرفه‌ای هنگام جعل اسکناس‌دو تومانی در مشهد به جای درج عبارت «قابل پرداخت در مشهد فقط» از عبارت «قابل پرداخت فقط در مشهد» استفاده کرده بود که جابه جایی این یک کلمه باعث مشخص شدن اسکناس تقلبی و دستگیری وی شد. با توجه به نبود کاغذ و رنگ مخصوص چاپ در ایران، هنوز چگونگی تولید این اسکناس در ابهام باقی مانده است.

جاعل اسکناس

اولین اسکناس جعل شده ایران که در مشهد کشف شد

اما این عبارت "قابل پرداخت در مشهد" که کار جاعل را ناتمام گذاشت چرا روی اسکناس درج شده بود؟ در اوایل پیدایش اسکناس در ایران صرفا بانک شاهی که شعباتی در مشهد، تهران، اصفهان، تبریز و شیراز داشت، اقدام به انتشار این نوع پول می‌کرد بنابراین هر بانک با توجه به منطقه فعالیت خود اسکناس منتشر می‌کرد و این اسکناس‌ها صرفا در منطقه تحت پوشش این بانک قابل استفاده بود. به همین دلیل بانک محل صدور, نام شهر صادر کننده اسکناس ها را با مهری به دو زبان فارسی و انگلیسی بر روی آنها ثبت می کرد.  بر روی پول های اصلی عبارت “PAYABLE AT MESHED ONLY”‌ درج شده بود اما میرزا آقاخان با یک اشتباه باورنکردنی در جابه جا شدن دو کلمه انگلیسی و چاپ "”‌PAYABLE ONLY AT MESHED  بر روی اسکناس موفق نشد از پول های دست سازش استفاده کند و اینگونه بود که اولین جعل اسکناس در تاریخ ایران ناکام ماند.

جاعل اسکناس

اسکناس اصلی منتشر شده در کرمانشاه

روایت دوم اما می گوید اولین کسی که در ایران اقدام به چاپ اسکناس تقلبی کرد شخصی به نام الکساندر ایوانویچ بود. گفته شده او در شهریور 1309 به همره عده ای در زیرزمینی در جنوب تهران، اسکناس های جعلی یک تومانی چاپ می کرد.  اما با توجه به اینکه ایوانویچ فقط یک تومانی جعل می کرد، روایت اول به واقعیت نزدیک تر است. همچنین در مقاله ای که به قلم دکتر علی شرقی، اقتصاددان و پژوهشگر ایرانی در دایره المعارف ایرانیکا در زیر سرفصل  ESK منتشر شده، از جعل حرفه ای آقاخان اسکناسی به عنوان اولین جعل اسکناس در ایران نام برده شده است.

گفته شده او در شهریور 1309 به همره عده ای در زیرزمینی در جنوب تهران، اسکناس های جعلی یک تومانی چاپ می کرد.  اما با توجه به اینکه ایوانویچ فقط یک تومانی جعل می کرد، روایت اول به واقعیت نزدیک تر است

جنگ جهانی دوم با پول های تقلبی

اما جعل پول غیر از منافع شخصی آدم ها در طول تاریخ معاصر کاربردهای دیگری هم داشته است. آلمان ها در جنگ جهانی دوم برای از پا درآوردن اقتصاد انگلستان با کمک 142 جاعل حرفه ای، حجم عظیمی از اسکناس های تقلبی 50 پوندی را وارد ساختار پولی انگلیس کردند. در سال 1943 توزیع این اسکناس ها آغاز شد و هر ماه یک میلیون پوند پول تقلبی به اقتصاد بریتانیا تزریق می شد. سیستم بانکی انگلیس بعد از مدتی متوجه ورود گسترده پول های تقلبی شد اما جمع آوری این پول ها از بازار تا 20 سال بعد هم ادامه داشت. در نهایت کار به جایی رسید که بانک مرکزی انگلستان در معاملات رسمی فقط اسکناس های 5 پوندی را به رسمیت می شناخت.

امروزه و با پیشرفت تکنولوژی، نکات ایمنی پیچیده ای در طراحی و چاپ اسکناس ها به کار گرفته می شود. استفاده از مرکب با رنگ متغیر، جنس کاغذ و نقش زمینه آن، استفاده از تصاویر پیچیده، نوشته های بسیار بسیار ریز، وجود نخ های امنیتی و ... قسمتی از این تدابیر هستند. اما جاعلان هم به همین نسبت پیشرفت کرده اند و همچنان در تمام دنیا مشغول به کار تولید پول های تقلبی هستند.

بخش تاریخ ایران و جهان تبیان

منبع : مجله مهر

حاضر نشدم زن احمدشاه بشوم

| چهارشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۳، ۰۹:۱۶ ب.ظ

بعد از فوت پدرم  وصیت‌نامه‌اش را درآوردند. وصیت‌نامه مخصوصی بود که اصلا هیچ آخوند و آیت‌الله قبول نکرد. محضری هم نبود. گفتند وصیت‌نامه صحیحی نیست چون تمام مالش را داده بود به پسر‌ها، دختر‌ها هیچ نداشتند. ما از پدرمان ارث نبردیم. فقط جواهراتی را که داشت بین دختر‌ها تقسیم کردند. چرا این‌طور کرد؟ لابد خیال می‌کرد که من می‌شوم زن شاه احتیاجی ندارم.


احمدشاه

همایون‌تاج هم می‌شود زن معتمدالدوله که خیلی متمول بود. حالا چرا فکر آن دو تا خواهر دیگر، ایران‌دخت و آذرمیدخت را نکرد. هیچ وقت نفهمیدم که پدرم به چه دلیل لااقل فکر آذرمیدخت را که سه ساله بود نکرد؟ چطور آتیه این بچه را ندید که چه جوری بزرگ خواهد شد. فقط فکر هفت پسرش را کرد، ما چهار دختر را نه. آخوند‌ها مخالفت کردند، ولی شازده جان به ما دختر‌ها گفت شما باید وصیت‌نامه را قبول کنید و باید هم امضا کنید، اگر این وصیت‌نامه را قبول دارید هیچی. اگر قبول ندارید تا قیامت باید بمانید توی خانه. من شما را شوهربده نیستم.

 بهم زدن نامزدی با احمد شاه

 موضوع ارث و وصیت‌نامه پدرم طولانی است. بعد مفصل صحبت خواهم کرد. به هر صورت وقتی شازده‌ جان من و هما را تهدید کرد که وصیت‌نامه را بپذیریم ما به هم گفتیم چکار کنیم؟ با هم صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم اگر ما اینجا بمانیم اصلا می‌میریم. با این گریه و زاری، تو سر کوبیدن‌ها چه بکنیم؟ ما هم که از صبح تا غروب کاری نداریم، همه‌اش توی خانه هستیم. پس بگذار شوهر کنیم و برویم، راه‌حل بهتری است. ولی من نمی‌خواستم زن شاه بشوم. پدرم هم که مرحوم شده بود پس می‌توانستم حرفم را بزنم، به نصرت‌السلطنه و عضدالسلطان عمو‌هایم بگویم که خیلی به شاه نزدیک بودند. مخصوصا به نصرت‌السلطنه که هم‌سن اعتضادالسلطنه پسر بزرگ محمدعلی شاه، برادر بزرگ احمد شاه بود. گفتم عمو جان، خواهش می‌کنم این قضایای عروسی را کاری کنید بلکه از بین برود. من دلم نمی‌خواهد این وصلت بشود و حاضر نیستم زن شاه بشوم.

 آن‌ها هم از خدا می‌خواستند. مایل نبودند و دلشان هم نمی‌خواست که دختر شعاع‌السلطنه زن احمد شاه بشود. حالا چرا، نمی‌دانم؟ ما که به کلی از سیاست خارج بودیم. هیچ کس به ما نمی‌گفت اوضاع چه جور است. اشتباه پدرم این بود که درباره وضعیت ایران و اختلافاتی که بین خودش و برادر‌هایش بود هیچ وقت ما را آگاه و روشن نکرد. ما از هیچ چیز اطلاعی نداشتیم. روزنامه هم که به ما نمی‌دادند بخوانیم. بچه‌هایی بودیم که از اروپا آمده بودیم به کلی کور و کر. درست است که آنجا زندگی می‌کردیم ولی خیلی موجودات بی‌اهمیتی بودیم مثل یک آدم‌هایی که نه سر دارند، نه ته. دوتا دختر بودیم همین طور جزو همه زندگی می‌کردیم و چیز فوق‌العاده نبودیم. بایستی یک کسی بود از‌‌ همان اول ورودمان به ایران ما را از اوضاع و احوال ایران و رفتار روشن می‌کرد.

 ما از هیچ چیز اطلاع نداشتیم. فکر می‌کردیم دنیا همین پارکی است که ما توش هستیم و زندگی هم همین است که ما می‌کنیم. چیز دیگری برایمان مطرح نبود. به هر حال وقتی به عمو‌هایم گفتم من نمی‌خواهم زن احمد شاه بشوم، معلوم می‌شود که عمو جان‌ها از خدا می‌خواستند که این وصلت نشود

 ما از هیچ چیز اطلاع نداشتیم. فکر می‌کردیم دنیا همین پارکی است که ما توش هستیم و زندگی هم همین است که ما می‌کنیم. چیز دیگری برایمان مطرح نبود. به هر حال وقتی به عمو‌هایم گفتم من نمی‌خواهم زن احمد شاه بشوم، معلوم می‌شود که عمو جان‌ها از خدا می‌خواستند که این وصلت نشود. از روز اول هم دلشان نمی‌خواست. یکی از عمو‌هایم عضدالسلطان دختری داشت به نام قدس اعظم که خیلی خوشگل بود. ماه شب چهارده، واقعا از خوشگلی نقصی نداشت. مادر قدس اعظم یعنی زن عمویم عضدالسلطان، خانم دفترالملوک، قبلا زن نصرت‌الدوله بود و از او یک پسر دارد مظفر فیروز. گویا از بس عمه‌ام خانم عزت‌الدوله، زن فرمانفرما، با او بدرفتاری کرد بالاخره نصرت‌الدوله طلاقش داد. دفترالملوک خواهر تنی دکتر مصدق و خواهرزاده فرمانفرما بود که شازده فرمانفرما خیلی دوستش داشت. گویا بعد از طلاق دفترالملوک بود که فرمانفرما از لجش شروع کرد به زن گرفتن، قبل از آنکه زن نداشت. به عزت‌الدوله گفت آره تو خواهرزاده مرا نخواستی، من هم می‌روم زن می‌گیرم که دیگر از دست بداخلاقی‌های تو خلاص شوم.

 به هر حال قدس اعظم، دختر عمو جان عضدالسلطان و دفترالملوک را می‌خواستند بدهند به احمد شاه. این موضوع را احمد شاه به من گفت البته با آنچه که خودشان می‌گویند فرق دارد شاید هم هر دو طرف راست بگویند. قدس اعظم با احمدخان مصدق و خانم ضیاء اشرف در نوشاتل سوئیس بودند و از بچگی احمد و قدسی همدیگر را دوست داشتند. قدسی هم مایل نبود زن احمد شاه بشود البته اگر مجبورش می‌کردند می‌شد. اگر شاه گفته بود که او را می‌گیرم مجبور بود، هیچ راه دیگری نبود. آن زمان که دختر‌ها نمی‌توانستند بگویند می‌شوم یا نمی‌شوم. احمد شاه بعد از طلاقم که به اروپا آمدم به من گفت عضدالسلطان و مصدق‌السلطنه خیلی اصرار داشتند که من زن بگیرم. به آن‌ها گفتم که من چون دختر شعاع‌السلطنه را نشد که بگیرم اصلا زن‌بگیر نیستم. چون نمی‌خواهم جانشین دیگری جز حسن‌جان (محمدحسن میرزا ولیعهد) داشته باشم. می‌خواهم برادرم همیشه ولیعهد باشد که بعد از من اگر بناست سلطنتی باشد حسن سلطنت کند. احمد شاه سه تا صیغه داشت. سه تا دختر و یک پسر هم از آن‌ها پیدا کرد. می‌گویند که فریدون میرزا وقتی دنیا آمد او را پیچاندند لای قنداق و فرستادند خانه دکتر لقمان‌الدوله. اصلا هیچ کس نفهمید که شاه دارای یک پسر است. لقمان‌الدوله هم تا دو سه سال او را نگاه داشت بعد او را پیش خانم ملکه‌جهان به اودسا برد. پس احمد شاه خودش هم نمی‌خواست زن بگیرد. همیشه می‌گفت نمی‌خواهم جز حسن جان وارثی داشته باشم، چون برادرش را خیلی دوست داشت.

محمدحسن میرزا

 خواستگاری برای ولیعهد محمدحسن میرزا

 به هر حال گفتم که من عمو‌هایم را واسطه کردم که برای بهم زدن ازدواج من با احمد شاه کاری بکنند. آن‌ها هم به شاه موضوع را گفتند جواب داده بود خوب نمی‌خواهد زن من بشود هیچ مانعی ندارد. من هم اصلا زن نمی‌گیرم. این بود که من زن احمد شاه نشدم ولی بایستی زن یکی می‌شدم. گفتند خوب حالا که وصلت با شاه به هم خورد پس ولیعهد باید زن بگیرد. که را بگیرد؟ باز من بدبخت را نشان کردند، گفتند باید زن ولیعهد بشوم. خوب از ظاهرش که بدم نمی‌آمد، از صورتش و این‌ها برای اینکه اولا عکس‌هایش را دیده بودم. ثانیا یک روز که به دیدن پدرم آمده بود آبجی جان به من گفت بیا از سوراخ کلید ولیعهد را نگاه کن ببین چه خوشگل است. قبلا گفتم که خانواده‌ام همه صورت‌پسند بودند. بین بچه‌ها و همه کس، آن‌هایی طرف توجه‌شان بودند که بر و رو داشتند. هیچی، ما هم رفتیم از سوراخ در نگاه کردیم دیدیم بله واقعا خیلی خوشگل است. گفتند تو باید زن این بشوی. دیگر انتخابی نبود، نمی‌توانستم بگویم آره یا نه. صحبتی نداشتم. عمو‌هایم هم دیگر کاری به این کار‌ها نداشتند.

 آمدند خواستگاری من برای ولیعهد. معتمدالدوله هم گفت من می‌خواهم زنم را ببرم. آن‌ها هم قرار شد بهار سال بعد یعنی سال 1921 عقدکنان بگیرند. این وسط قبل از اینکه ما عقد کنیم کودتا شد، سیدضیاء با رضاخان وارد شدند. فرمانفرما و اغلب اعیان آن زمان یعنی خیلی‌ها را گرفتند و حبس کردند. خیلی بد شد.

 بالاخره مرا عقد کردند. گمان کنم بیست روز، یک ماه بعد کابینه سیدضیاء از بین رفت. احمد شاه به ولیعهد گفته بود عجب مهین بانو برای ما خوش‌قدم است. چون هم این‌ها رفتند و هم اوضاع درست شد. در خانواده قاجار، مثل خیلی از خانواده‌های دیگر ایران، خوش‌قدم و بد قدم، به خصوص سیاه‌بخت و سفیدبخت وجود داشت. در خانه پدرم اصولا هر کسی که بر و روی خوبی داشت و شیرین بود سفیدبخت می‌شد، آن‌هایی که تلخ بودند و زشت، سیاه‌بخت می‌شدند. در خانه محمدعلی شاه و ملکه‌جهان هم همین طور. مثلا آسیه خانم آخرین دختر محمدعلی شاه را می‌گفتند بد قدم بود. چون وقتی دنیا آمد محمدعلی شاه خلع شد و رفت. بچه را با خودشان نبردند، گذاشتند تهران پهلوی خانم معززالسلطنه. به همین دلیل آسیه خانم هیچ وقت با پدر و مادرش بزرگ نشد.

بالاخره مرا عقد کردند. گمان کنم بیست روز، یک ماه بعد کابینه سیدضیاء از بین رفت. احمد شاه به ولیعهد گفته بود عجب مهین بانو برای ما خوش‌قدم است. چون هم این‌ها رفتند و هم اوضاع درست شد. در خانواده قاجار، مثل خیلی از خانواده‌های دیگر ایران، خوش‌قدم و بد قدم، به خصوص سیاه‌بخت و سفیدبخت وجود داشت

 در مورد سفیدبختی و سیاه‌بختی، مثلا ولیعهد عزیزکرده خانم ملکه‌جهان نبود در نتیجه سفیدبخت هم نبود. احمد شاه عزیز کرده و فرزند سفیدبختشان بود. دو پسر دیگر هم داشتند، سلطان محمود و سلطان مجید که سلطان محمود از آن سفیدبخت‌هایی بود که شاید از احمد شاه سفیدبخت‌تر بود. چون احمد شاه را گذاشتند تهران و خودشان با دو پسر و یک دختر دیگرشان که خدیجه خانم نام داشت رفتند. خدیجه خانم بعد‌ها زن برادر من شد و به او لقب حضرت قدسیه دادند. ولیعهد می‌خواست این لقب را به من بدهد. گفتم من مهین بانو را با حضرت قدسیه عوض نمی‌کنم و لقب لازم ندارم. دشمن لقب هستم. خیلی چیز زشتی است. خدیجه خانم گفت پس لقب را بدهید به من که او شد حضرت قدسیه.

 عروسی

 عقدکنان من در اندرون منصوریه انجام شد. از مردهای خانه ما فقط دایی جان اجلال‌الدوله بود. سر عقد امام جمعه خوئی، ظهیرالاسلام و امام جمعه تهران برادر آقای ظهیرالاسلام، که گمان می‌کنم اسم کوچکش آقا سید محمد است، بودند.


tebyan,

اولین پیتزا فروشی در ایران

| چهارشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۳، ۰۹:۱۵ ب.ظ

اواخر دهه 1340 تاثیر و نفوذ آمریکا در ایران به قلمرو غذا هم رسید و توانست در کنار اغذیه فروشی های ارمنی جایی برای خود باز کند.


اولین پیتزا فروشی در ایران

بدون تردید حادترین غریزه‌ای که از نخستین روز پیدایش، بشر را به تلاش و تکاپو وادار کرد و همه نیروهای جسمی و فکری او را در راه ارضای این غریزه به کار انداخت، احساس گرسنگی و نیاز اجتناب‌ناپذیر به تغذیه بود؛ نیازی که در طول اعصار و قرون متمادی و با وجود همه‌ گونه عوامل طبیعی، نژادی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی همچنان با سلطه و قدرت، بشر را به دنبال خود می‌کشد و در ادوار کهن بسیاری از تلاش افراد را شامل می‌شد.

امروز در دورانی که علم و دانش بشر فضاها را تسخیر کرده، باز هم بخشی از کوشش انسان ها برای رسیدن به یک تغذیه کافی و سالم است؛ زیرا توفیق این امر باعث حفظ سلامت و نیرومندی و امکان زندگی طولانی است.

ایرانیان از دیرباز به غذاخوری نه به عنوان صرف غذا و سیر کردن شکم که به عنوان یک گردهمایی و نشست و برخاست نگاه کرده اند. غذا خوردن به عبارتی یک رخداد اجتماعی محسوب می شده و به همین دلیل رستوران داری و قهوه خانه داری جزو مشاغل و کسب و پیشه قشر متوسط جامعه بوده است. بسیاری از این قهوه خانه ها در فصل خوش بهار، تابستان و پاییز تهران تخت ها و نیمکت های خود را در پیاده رو می گذاشتند، همچنان که در بسیاری از شهرهای اروپا و حتی قاهره هم معمول است و مردم در سایه کنار پیاده رو می نشستند و از تماشای خیابان لذت می بردند.

«تقریبا همه مردم طبقه سوم تهران دو سه ساعت اول شب را در قهوه خانه می گذراندند. معمولشان بود که همیشه همان قهوه خانه می رفتند و کسانی که با آنها کار داشتند یقین داشتند که در فلان ساعت در فلان قهوه خانه هستند، چنان که در بسیاری از شهرهای اروپا هم معمول است هرکس کافه مخصوصی را پسندیده و در ساعت معینی آنجا برای دیدار دوستان حاضر است. با این تفاوت که در اروپا هرکس پول چای و شربت و چیزی را که خورده است خود می دهد، اما در تهران کسی که زودتر آمده و دوستان بر او وارد شده بودند، مقید بود که پول چای و قلیان همه را بدهد و خودداری از این کار را «بی غیرتی» می دانستند. در آن دوران دکان های فراوانی هر کدام غذایی را به تنهایی تدارک می دیدند؛ مثلا دیزی پزها عادت داشتند آبگوشت بسیار لذیذی در دیزی گلی فراهم کنند و آن را در تنورهای نانوایی می پختند و می فروختند؛ یک دیزی متوسط پر از چربی، نخود، لوبیا، گوشت، پیاز و گاهی مخلفات دیگر. یک نوع جگرک می پختند که به آن حسرت الملوک می گفتند و یک نوع فرنی می پختند که به آن یخ در بهشت می گفتند.»1

ایرانیان نخستین بار در آن رستوران ها با غذاهایی جدید و نو آشنا شدند؛ از جمله سوپ، کتلت، راگو، ژیگو، مغز و شیشلیک به این فهرست احتمالا می توان بیف استروگانف، کیوسکی، پیراشکی و سالاد الویه را هم افزود.2 بنابر آمار سال 1310 شمسی، 55 رستوران و 33 کافه در تهران دایر بود که بیشترشان در محله دولت بودند و در این رستوران ها بود که کم کم غذا خوردن با قاشق و چنگال رایج شد و مردم به جای تخت پشت میز و روی صندلی ها غذا می خوردند

این چند جمله، روایتی بود از سعید نفیسی که به شرایط قهوه خانه ها و رستوران ها در اواخر دوره قاجاریه و اوایل دوره پهلوی اول می پردازد. گواه این مساله آن است که با ورود بیشتر اروپاییان به ایران و گسترش روابط خارجی، این فرهنگ تا حدودی دستخوش تغییراتی شد که تا به امروز هم ادامه دارد.

با توجه به نزدیکی ایران به روسیه، نخستین عناصر فرهنگ غذایی غرب که به ایران راه یافت، روسی و قفقازی بود. نخستین رستوران های فرنگی در دهه 1300 شمسی به وسیله روس ها و ارامنه به راه افتاد و می توان گفت وقتی در این سال ها سر و کله این رستوران های شبه غربی در بعضی خیابان های تهران و... نمایان شد، ایرانیان نخستین بار در آن رستوران ها با غذاهایی جدید و نو آشنا شدند؛ از جمله سوپ، کتلت، راگو، ژیگو، مغز و شیشلیک به این فهرست احتمالا می توان بیف استروگانف، کیوسکی، پیراشکی و سالاد الویه را هم افزود.2 بنابر آمار سال 1310 شمسی، 55 رستوران و 33 کافه در تهران دایر بود که بیشترشان در محله دولت بودند و در این رستوران ها بود که کم کم غذا خوردن با قاشق و چنگال رایج شد و مردم به جای تخت پشت میز و روی صندلی ها غذا می خوردند.3

همپای این رستوران ها، سروکله کافه هایی هم پیدا شد که آدم ها در آن چای یا قهوه می نوشیدند و کیک و بستنی می خوردند. مشتریان این بساط ها را خارجیان مقیم ایران و ایرانیان فرنگ رفته تشکیل می دادند، اما کم کم فرزندان خانواده های سنتی تر ثروتمند هم به آن اضافه شدند و چه حلقه هایی در این گونه کافه ها از طرف روشنفکران و شاعران تشکیل می شد.

پیتزا

اواخر دهه 1340 تاثیر و نفوذ آمریکا در ایران به قلمرو غذا هم رسید و توانست در کنار اغذیه فروشی های ارمنی جایی برای خود باز کند.

ششم بهمن 1347 شمسی، رضا رئیسی، فارغ التحصیل کشاورزی از دانشگاه پلی تکنیک ایالت کالیفرنیا در سنت لوئیس ابیسپو، اولین پیتزافروشی ایران را به نام «پیتزا پنتری» افتتاح کرد و متعاقبش سه نمایندگی دیگر پنتری هم در تهران و مشهد راه افتاد.

سال 1352 ، رئیسی امتیاز راه اندازی تعدادی شعبه کنتاکی فراید چیکن معروف را گرفت و خود و صاحبانش برای افتتاح اولین شعبه به تهران آمدند. برنامه این بود که حدود 500 شعبه را افتتاح کنند، اما فقط شش شعبه باز شد. پس از سال 1357 و رخداد انقلاب اسلامی ایران این امتیازها از بین رفت و این رستوران ها نشان معروف سرخ و سفیدشان را نگه داشتند و فقط اسمشان را به کابوکی فراید چیکن تغییر دادند.4

نگارنده در دوران کودکی بسیار به رستوران پنتری در خیابان ویلا رفته و جالب این که اکثر عناصر این رستوران لااقل از 20 سال پیش تا امروز تغییری نکرده، است. در گفت وگو با بعضی پژوهشگران که قبل از آماده شدن این یادداشت انجام شده، آنها اعتقاد داشتند اولین پیتزافروشی تهران، پیتزا داوود نام دارد که در خیابان نوفل لوشاتو قرار دارد و تا به امروز هم به مشتریان خود سرویس می دهد.

در مجموع می توان گفت با تمام سلامت و رنگ و بوی عالی غذای ایران که بسیار تاثیرگذار بوده، نمی توان از این مساله به آسانی گذشت که متاسفانه در چندین سال گذشته ذائقه ایرانی بشدت فرنگی شده تا آنجا که یکی از مهم ترین تفریحات ایرانیان در این روزها رفتن به رستوران ها و اغذیه فروشی هایی است که با نام فست فود شناخته می شود که البته این فرهنگ جدید خود پژوهشی جداگانه می طلبد.

 

 

پی نوشت ها:

1ـ سعید نفیسی، خاطرات ادبی و سیاسی و جوانی، تهران 1381، ص 641 .

2ـ جعفر شهری، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، تهران 1369، ج 1، ص 393 .

3ـ خبرگزاری ایرنا، مصاحبه با دکتر علی بلوکباشی در رابطه با تاریخ اجتماعی هنر آشپزی، 13/12/1392

4ـ هوشنگ شهابی، فرنگی شدن ذائقه ایرانی، اندیشه پویا، شماره 15.

بخش تاریخ ایران و جهان تبیا

جزئیات نامه مشترک هاشمی و رهبری به امام

| چهارشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۳، ۰۹:۱۲ ب.ظ

روز 11 خرداد 1366، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به عنوان دو تن از رهبران حزب جمهوری اسلامی، طی نامه‌ای به امام خمینی (ره)، دلایل عدم نیاز به وجود این حزب را برای امام برشمردند و خواستار موافقت با انحلال آن شدند.


متن این نامه به شرح زیر است:

هاشمی رفسنجانی و رهبری

«بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک مرجع عالیقدر و رهبر کبیر انقلاب

حضرت امام خمینی - مدظله‌العالی

همان‏طور که آن رهبر عزیز اطلاع دارند، تاسیس «حزب جمهوری اسلامی» از طرف هیات موسس با مشورت آن مقام معظم و در شرایطی انجام شد که نیاز به یک تشکل در برابر انبوه مسائل در آغاز انقلاب و لزوم انسجام و انتظام نیروهای آگاه و مۆمن و گسترش آگاهی‌های انقلابی و تربیت کادرهای فعال و کارآمد برای اداره کشور و خنثی کردن توطئه گروهک‌ها و عوامل دشمن خارجی و ضد انقلاب داخلی به شدت احساس می‌‏شد. این حزب در طول سال‌های گذشته در حد توان خود به منظور تثبیت نظام جمهوری اسلامی و انجام تکالیف بزرگی که بر دوش خود حس می‌‏کرد، از هیچ کوششی فروگذار نکرد و در کوران توطئه‏‌های چپ و راست با فداکاری و تقدیم شهدایی که بعضی از آنان چهره‏‌های برجسته و فراموش‌نشدنی انقلابند، از جمله شهدای هفتم تیر، نقاب از روی نفاق برانداخت و مظلومیت و حقانیت خط امام را به نمایش گذارد.

در طول جنگ تحمیلی، حزب جمهوری اسلامی در سراسر کشور به وظیفه اسلامی خود برای بسیج مردم و شرکت فعال در جبهه‏‌های نور عمل کرد و جمعی از کادر‌ها و اعضای آن در این جهاد مقدس به افتخار شهادت نائل آمدند.

تعبد افراد این حزب به اسلام و اعتقاد راسخ آنان به ولایت فقیه که خود عامل مهمی در کینه‌توزی ضدانقلاب بود، ایجاب می‌‏کرد که در مراحل و مقاطع مختلف انقلاب، با کسب رهنمودهایی از آن مقام معظم، حرکت حزب را تنظیم و سیاست‌های آن را پی‌ریزی‏ نمایند.

اکنون به فضل الهی نهادهای جمهوری اسلامی تثبیت شده و سطح آگاهی و درک سیاسی آحاد ملت، انقلاب را از جهات عدیده آسیب‌ناپذیر ساخته و روشن‌بینی و توکل و قوت اراده آن رهبر عالیقدر و فداکاری و آمادگی مردم حزب‌الله، توطئه‏‌های ضد انقلاب داخلی و استکبار جهانی را بی‏‌اثر و کم‌خطر کرده است. لذا احساس می‌‏شود که وجود حزب، دیگر آن منافع و فواید آغاز کار را نداشته و بالعکس، ممکن است تحزب در شرایط کنونی بهانه‏‌ای برای ایجاد اختلاف و دودستگی و موجب خدشه در وحدت و انسجام ملت گردد و حتی نیرو‌ها را صرف مقابله با یکدیگر و خنثی‌سازی یکدیگر کند. لذا همان‏طور که قبلا نیز کرارا عرض شد، شورای مرکزی پس از بحث و بررسی مبسوط و مستوفا با اکثریت قاطع به این نتیجه رسید که مصلحت کنونی انقلاب در آن است که «حزب جمهوری اسلامی» تعطیل و فعالیت‌های آن به کلی متوقف گردد.

به این‌ ترتیب رهبران حزب جمهوری اسلامی با کسب اجازه از امام، یک ماه بعد، در تاریخ 12 تیرماه 1366 انحلال حزب جمهوری اسلامی را اعلام کردند و به قول آیت‌الله هاشمی رفسنجانی «فتیله حزب را پایین کشیدند»

مراتب برای استحضار و کسب رهنمود عالی معروض می‌‏گردد.

والامر الیکم، و ادام الله بقائکم الشریف

سیدعلی خامنه‏‌ای - اکبر هاشمی رفسنجانی‏»

امام خمینی در پاسخ به نامه رهبران حزب، موافقت خود را با انحلال آن اعلام کردند. متن پاسخ امام به شرح زیر است:

«بسمه تعالی

جنابان حجج الاسلام آقای خامنه‏‌ای و آقای هاشمی- دام توفیقهما

موافقت می‌‏شود. لازم است تذکر دهم که حضرات آقایان موسسین محترم حزب، مورد علاقه اینجانب می‌‏باشند. امیدوارم همگی در این موقع حساس با اتفاق و اتحاد در پیشبرد مقاصد عالیه اسلام و جمهوری اسلامی کوشا باشید. ضمنا تذکر می‌‏دهم که اهانت به هر مسلمانی چه عضو حزب باشد یا نه بر خلاف اسلام و تفرقه‌اندازی در این موقع از بزرگ‌ترین گناهان است. والسلام علیکما و رحمه الله.

11 خرداد 66

روح‌الله الموسوی الخمینی»

به این‌ ترتیب رهبران حزب جمهوری اسلامی با کسب اجازه از امام، یک ماه بعد، در تاریخ 12 تیرماه 1366 انحلال حزب جمهوری اسلامی را اعلام کردند و به قول آیت‌الله هاشمی رفسنجانی «فتیله حزب را پایین کشیدند».

بخش تاریخ ایران و جهان تبیان

ماجرای اسلام آوردن ناپلئون بناپارت

| چهارشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۳، ۰۹:۱۰ ب.ظ

در آن وقت بیشتر مردم مصر معتقد بودند که ناپلئون مسلمان شده است؛ او هم از این شایعه بدش نمی‌آمد و آن را تکذیب نمی‌نمود زیرا از آن اغراض سیاسی خود را تامین می‌نمود.


متن زیر مقاله‌ای است تحت عنوان «عقیده ناپلئون درباره اسلام» که درباره نگاه ناپلئون بناپارت، پادشاه فرانسه نسبت به آیین‌های آسمانی و بالاخص دین اسلام، در یکم آذر 1327 در شماره 219 مجله آیین اسلام به چاپ رسیده است. متن زیر افزون بر اطلاعات تاریخی چند نکته مهم را دربر دارد که می‌تواند وضعیت سال‌های دهه 20 ایران را نشان دهد.

در این مقاله، نویسنده تلاش دارد که کارآمدی و مقبولیت اسلام را در پرتو تایید یکی از شخصیت‌های مطرح تاریخی اثبات کند که در آن روزگار، امر رایجی بود. در رقابت با اندیشه‌ها و نظرات ضددینی جریان روشنفکری که می‌کوشید با علم کردن دانشمندان و مشاهیر غربی به تخطئه اسلام بپردازند، طرفداران مذهب هم از همین طریق به مقابله می‌پرداختند و با ذکر مزایای اسلام در زبان مشاهیر دیگر ممالک از اهمیت و فواید آیین خود می‌نوشتند. نکته قابل ذکر دیگر، صراحت نویسنده در رد سکولاریسم و تاکید بر مزایای «حکومت اسلامی» است که نشان می‌دهد روحیه بازگشت به خویشتن، حتی در ابعاد سیاسی و اجتماعی آن از همان اوان دهه 20 و شاید قبل‌تر توجه اندیشمندان و مصلحان جامعه را به خود جلب کرده بود. متن مقاله را به نقل از هفته‌نامه آیین اسلام می‌خوانید:

ناپلئون بناپارت

« ناپلئون بناپارت راجع به ادیان آسمانی می‌گوید: «تمام ادیان خوب است ولی دین اسلام به عقل و مذاق بشر از همه نزدیک‌تر و قابل‌قبول‌تر است.» این شخص که یکی از رجال تاریخی عالم است تا وقتی به امپراتوری نرسیده بود نسبت به اسلام تمایل زیادی اظهار می‌داشت. ناپلئون یکی از فاتحین مصر است و پس از آنکه آن کشور را از امراء «ممالیک» گرفت، در حدود سه سال در آنجا بود و اساس بیداری مصر از او است. ناپلئون می‌خواست امپراتوری عظیم اسلامی را زنده کند و دوباره مسلمین را زیر پرچم واحدی درآورد. تاریخ گذشته و عظمت اسلام او را خیره کرده بود و به قراری که تواریخ نقل می‌کنند، قبل از آنکه حمله خود را به مصر شروع کند راجع به اسلام مطالعات و تحقیقاتی کرده و به قوانین آن آشنا شده و فریفته آن احکام گردیده و اثر این علاقه در موقع قانون‌گذاری او ظاهر شده است؛ زیرا در آن قوانین از احکام شریعت اسلام زیاد استفاده کرده است.

این افکار را بارها با علماء مصر در میان نهاده بود و از آن‌ها خواسته بود که به مسلمین امر کنند با او در این اقدام همراهی نمایند ولی روحانیون مصر این امر را به شرط اسلام آوردن ناپلئون و سربازان فرانسه قبول کردند و او نیز برای قبول این پیشنهاد یک سال مهلت خواست اما در این مدت اوضاع تغییر کرد و ناپلئون مجبور به مراجعت به فرانسه گردید و در آنجا بخت با او یاری کرد و تاج و تخت فرانسه را به دست آورد و افکارش تغییر نمود

در مصر با علماء مسلمین فوق‌العاده خوش‌رفتاری می‌کرد و مخصوصا با رئیس جامع ازهر مراوده داشت. در خطاب‌های خود همیشه می‌گفت: «ما مسلمان‌ها» [یعنی خودش را با مسلمان‌ها به شمار می‌آورد و] در مراسلات و احکامی که صادر می‌کرد اغلب شهادتین را در صدر آن‌ها قرار می‌داد. در مجالس در هنگام مباحثه و گفتگو گاهی می‌گفت: «به پیغمبر صلوات بفرستید.» با روحانیون راجع به دین اسلام صحبت می‌کرد و خود را طرفدار آن قرار می‌داد تا جایی که این رفتارها موجب شد که شایعه اسلام آوردن این فرمانده در میان مصریان رواج یابد. آری در آن وقت بیشتر مردم مصر معتقد بودند که ناپلئون مسلمان شده است؛ او هم از این شایعه بدش نمی‌آمد و آن را تکذیب نمی‌نمود زیرا از آن اغراض سیاسی خود را تامین می‌نمود.

مورخین آن عصر و عصور تالیه نیز تا حدی به این شایعات متاثر شده‌اند و از اقوال و شواهد زیادی ذکر کرده‌اند که دلالت بر اسلام آوردن ناپلئون بوده است اما حقیقت این است که ناپلئون هیچ‌گاه مسلمان نشده و در آن وقت که در مصر بود و هنوز خواب‌های شیرین امپراتوری فرانسه و تسلط بر اروپا را ندیده و آن خیالات در مغزش رخنه نکرده بود جنبه جاه‌طلبی او این خیال را برایش ایجاد کرد که شرق بی‌صاحب را تصاحب کند و امپراتوری پیر و فرتوت عثمانی را منقرض نماید و به جای آن یک امپراتوری عظیمی که تا سواحل خلیج فارس امتداد داشته باشد به وجود آورد و پایتخت آن را در قاهره قرار دهد و خودش به نام امپراتوری اسلام بر اریکه حکم تکیه زند و به فتوحات خود امتداد دهد و هندوستان را از انگلیسی‌ها انتزاع نماید.

ناپلئون بناپارت

این افکار را بارها با علماء مصر در میان نهاده بود و از آن‌ها خواسته بود که به مسلمین امر کنند با او در این اقدام همراهی نمایند ولی روحانیون مصر این امر را به شرط اسلام آوردن ناپلئون و سربازان فرانسه قبول کردند و او نیز برای قبول این پیشنهاد یک سال مهلت خواست اما در این مدت اوضاع تغییر کرد و ناپلئون مجبور به مراجعت به فرانسه گردید و در آنجا بخت با او یاری کرد و تاج و تخت فرانسه را به دست آورد و افکارش تغییر نمود و در عوض تشکیل امپراتوری اسلام نقشه تشکیل امپراتوری اروپا از دماغش سر زد و از آن وقت به بعد حتی در دوره‌ای که در تبعید به سر برده دیگر کسی افکاری شبیه افکاری که در مصر داشت از او ندیده است و با وجود این نمی‌شود انکار نمود که این فاتح عظیم توجه خاصی به اسلام داشته و به این دین احترام می‌گذارده و احکامش را برای بشر مفید می‌دانسته است.

مورخین آن عصر و عصور تالیه نیز تا حدی به این شایعات متاثر شده‌اند و از اقوال و شواهد زیادی ذکر کرده‌اند که دلالت بر اسلام آوردن ناپلئون بوده است اما حقیقت این است که ناپلئون هیچ‌گاه مسلمان نشده و در آن وقت که در مصر بود و هنوز خواب‌های شیرین امپراتوری فرانسه و تسلط بر اروپا را ندیده و آن خیالات در مغزش رخنه نکرده بود

توجه بزرگان عالم به این دین مقدس علی‌الخصوص توجه شخصی مانند ناپلئون که همه جهانیان حتی دشمنانش به نبوغش اعتراف دارند، بزرگترین دلیل عظمت این دین است. همه این‌ها اسلام را دینی دانسته‌اند که با عقل بشری سازگار است و دین و دنیا را تامین می‌کند و برای هدایت بشر و برقراری نظم و آرامش بهترین قوانینی را حاوی است. دینی است که مایه عمران و آبادی و سیاست عالم است و همان‌قدر که ناظر به امور معنوی و اخروی است از امور دنیوی بهره و نصیب دارد. حکومت اسلامی بهترین حکومات و تمدن آن عالی‌ترین و مقدس‌ترین تمدن‌ها است. علوم اسلامی برای پرورش روح و تهذیب اخلاق مفیدترین علوم است و تمام این مزایا در دوران حکومت اسلامی ثابت شده است. تخلق به اخلاق اسلام سرچشمه سعادت و کامیابی است ولی مایه بسی تاسف است که امروز از تمام این مزایا خود را محروم کرده‌اند و در دره هولناکی از فساد و انحطاط افتاده‌اند.»

ناپلئون بناپارت
بخش تاریخ ایران و جهان تبیان
محبوب کن - فیس نما ?

تصویر ثابت